۱۳۸۸ شهریور ۱۴, شنبه

خشم و دلایل آن



خشم چیست؟

خشم نارضایتی شدید است نسبت به اشتباهات و بی‌عدالتی دیگران و نیاز به ابراز آن است. در حالیكه خشم خود را باید ابراز كنیم این آزادی را نداریم كه هر طور دوست داریم آن را بیان كنیم. خشم معمولاً به طریقی گناه‌آلود بیان می‌شود . نیاز است كه خشم به طریقی درست بیان شود .

خشم گناه‌آلود احساس شدید و ناخوشایندی است كه تمایل به آسیب زدن به مردم و خراب كردن اموال دارد. خشم مقدس حالت خشم عادلانه است نسبت به اشتباهات بوده و همراه با اعمال بجا میباشد.

چرا مردم عصبانی می‌شوند؟

الف) مخالفت - وقتی مانع شما می‌شوند كه به آرزوها، ‌خواهشها، ‌اهداف و امیدها‌ینان و غیره برسید.

ب) برانگیختن - وقتی كه شما به دلیل نداشتن ارتباط، درخواستهای غیرمنطقی، رفتار بد و غیره برانگیخته می‌شوید.

پ) آسیــب - وقتی توسط آنچه مردم می‌گویند و انجام می‌دهند آسیب می‌بینید. وقتی كه مردم نسبت به شما ناشایسته رفتار می‌كنند و شما را رد می‌كنند.

ت) ترس - وقتی كه از شكست و طرد شدن می‌ترسید.

ث) از دست دادن - وقتی كسی را كه دوست دارید، دارایی، معامله تجاری، رابطه‌ای خوب با یكنفر و غیره را از دست می‌دهید.

ج) عاجز بودن - وقتی كه با افراد یا موقعیتهای سخت نمی توانید تطبیق یابید. خسته و پریشان هستید و نمی‌توانید تطبیق یابید.

چ) از دست دادن آبرو - وقتی كه سایر مردم شما را رسوا و توبیخ كرده، ‌از شما انتقاد می‌كنند، ‌بر شما داوری كرده یا شما را اصلاح می‌كنند به خصوص در ملاء عام.

ح) ناامیـــدی - وقتی كه سایر مردم نمی‌توانند انتظارات شما را از خود برآورده كنند.

خ) بــی‌عدالتــی - وقتی كه بی‌عدالتی و ظلم می‌بیند یا از آن رنج می‌كشید.

عكس‌العمل به خشم و نتایج خشـــم

نردبان خشم واكنش‌های انسانی را نسبت به خشم به تصویر می‌كشد و از بدترین واكنش در انتها به بهترین واكنش در قله آن تنظیم شده است. هفت واكنش ممكن نسبت به خشم را در تصویر شماره 1 مشاهده مینمایید. (جهت بزرگ نمایی بر روی تصویر کلیک نمایید)‌

مزایا و مضرات عكس‌العمل‌های مختلف خشم

یكی از راههای ابراز خشم بهتر از راه دیگر است چون نتایج آن كمتر آسیب‌زننده می‌باشد.

برای مثال:

الف) خشم حذف شده. از همه بیشتر مخرب است چون شخص خشمگین قبول نمی‌كند و نمی‌پذیرد كه خشمگین است. شخص خشمگین مصرانه قبول دارد كه او خشمگین نیست. او نمی‌پذیرد كه مشكلی وجود دارد پس مشكل قابل حل نیست. او به تدریج بیشتر و بیشتر به شخص خشمگین یعنی خودش آسیب می‌زند بدون اینكه درك كند كه خشم او باعث این مشكلات شده است.

ب) خشم پنهان. نیز از مخرب‌ترین است چون شخص عصبانی می‌داند كه عصبانی است و از درون در مورد مشكل به فكر فرو می‌رود. اما مشكل را از اشخاص دیگر پنهان می‌كند. چون او از مواجه مستقیم با مشكل خودداری می‌كند نمی‌تواند از نتایج آن شفا یابد.

پ) خشم متجاوز. نیز بسیار آسیب‌زننده به همه است چون با زور به مردم حمله می‌كند و اموال و اشیاء را تخریب می‌كند اما چون به هر حال خشم خود را ابراز می‌كند پس لااقل آن را برطرف می‌كند و از آسیب‌های درونی كه خشم حذف شده و پنهان در شخص خشمگین ایجاد می‌كند جلوگیری می‌شود.

ت) خشم بد دهن. نیز آسیب‌زننده است چون با كلمات به مردم آسیب می‌زند. در هر حال یك قدم بــهتر است از خشم متجاوز چون شخص خشمگین بر اعمال خشونت‌آمیز و مخرب خود تسلط دارد.

ث) خشم ناخوشایند. قطعاً‌ ابراز نادرست خشم است. ولی یك قدم بهتر است از خشم بد دهن چون شخص خشمگین بركلمات مخرب تسلط دارد.

ج) خشم محدود. خیلی بهتر است از انواعی كه در بالا برای ابراز خشم ذكر شد. یك قدم دیگر در نردبان خشم بالاتر می‌رود چون شخص خشمگین تسلط بیشتری را در ارتباط با شخصی كه خشمش را نسبت به او ابراز می‌كند و همینطور نحوه ابراز خشم خود بدست آورده است.

چ) خشم كنترل شده. تنها خشمی است كه بدون گناه می‌توان آن را ابراز كرد. این شخص در ارتباط با نحوه‌ ابراز خشم خود كنترل كسب كرده است. راهی است كه خدا دوست دارد مسیحیان خشم خود را از آن طریق ابراز كنند. اینگونه خشم گناهی برعلیه خدا نیست كه به مردم و به خود آسیب بزند، بلکه آنچه را که خدا میخواهد انجام میدهد.

پ - برخورد با خشــم

به نتایج خشم گناه‌آلود توجه كنید.

خشم گناه‌آلود ما را احمق می‌سازد (جامعه 7: ‌9). خشم گناه‌آلود شخص را فقط به سمت شرارت و گناه می‌كشاند (مزمور 37: 8)‌. خشم گناه‌آلود باعث زندگی مقدسی كه خدا را خــــشنود می‌سازد نمی‌شود (یعقوب 1:‌19 - 20). خشم گناه‌آلود بر دعاهای شما اثر می‌گذارد (اول تیموتائوس 2: ‌8)‌. خشم گناه‌آلود باعث می‌شود كه شما برای رهبــری واجد شرایط نباشید (تیطس 1: 7). خشم گناه‌آلود، روح‌القدس را محزون می‌كند (افسسیان 4: ‌30 - 31). چنین شخص خشمگینی بایستی با داوری خدا مواجه شود (متی 5: 22).

بالا رفتن از نردبان خشم را تمرین كنید.

از نشان دادن خشم خود نترسید اما یاد بگیرید كه خشم خود را به طریقی كه از نظر کتاب مقدس و اجتــماع پـــذیرفته اســـت نشــان بدهید. از غضب و خشم گناه‌آلود خلاص شوید (افسسیان 4: 31). تمرین كنید كه دفعه بعد خشم خود را به صورت یك پله بالاتر از این دفعه در نردبان خشم ابراز كنید. با هر پیشرفتی كه در ابراز خشم خود بدست می‌آورید تشویق شوید.

خشم خود را به روشی پرهیزگارانه ابراز كنید.

الف) با قبول مسئولیت درقبال اعمالتان پرهیزگاری خود را نشان دهید.

صرفنظر از آسیبی كه در خود احساس می‌كنید خدا می‌خواهد كه شما مسئول ابراز احساساتتان به دیگران باشید (متی 5: ‌22)‌. اگر احساس می‌كنید كه احساسات شما در مرز انفجار است پس برای مدتی خود را مهار كنید. برای مثال، ‌مسافت زیادی را قدم بزنید، ‌بر آیه‌ای از کتاب مقدس تعمق كنید، دعا كنید و آنچه فكر و احساس می‌كنید یادداشت كنید اما برای ابراز خشم خود صبر كنید تا زمانیكه احساسات شما تحت كنترل شما دربیایند.

ب) با صبور بودن نسبت به شخص دیگر پرهیزگاری خود را نشان دهید.

ســـعی كنید شخص دیگر را درك كنید (‌امثال 14: 29). به جای تحریك دعوا، ‌نزاع را آرام كنید (امثال 15: 18). به جای اینكه فاتح مـــشاجره باشـــید بر خشم خود مسلط شوید (امثال 16: 32). به جای انتقام از گناه صرفنظر كنید (امثال 19: 11). به جای ابراز خشم، ‌بر خودتان مسلط باشید (امثال 29: 11).

پ) با آرام و مثبت حرف زدن پرهیزگاری خود را نشان دهید.

یاد بگیرید كه دیر خشم باشید، درمورد هر چیز آشفته نشوید و هر چیز را حمله‌ای شخصی به حساب نیاورید كه نشاندهنده خودخواهی است (یعقوب 1: 19). بیشتر از همان روز خشمگین باقی نمانید (افسسیان 4: 26). از آنانی كه زود خشمگین می‌شوند دوری كنند چون ممكن است بر شما اثر گذارند (امثال 22: 24- 25). بدون مهار كردن ‌افكار یا غفلت از خشمتان، بر خصوصیات مثبت شخصی كه نسبت به آن عصبانی هستید متمركز شوید (رومیان 12: 10). لیستی از اشتباهات دیگران درنزد خود نگه ندارید (اول قرنتیان 13: 5).

خشم خود را به طریقی عاقلانه ابراز كنید.

الف) با برداشتن قدم نخست درمصالحه با دیگران.

متی 5: 23 - 24 ؛ 18: 15. بدون در نظر گرفتن اینكه چه كسی مقصر است بایستی قدم نخست را بردارید و تمایل خود را به حل مسئله نشان دهید.

ب) با پذیرفتن اینكه عصبانی هستید درمقابل خودتان، خدا و شخص تحریك‌كننده.

اول یوحنا 1: ‌9. از خدا، برای حرف زدن با افرادی كه شما نسبت به آنها عصبانی هستید به شما حكمت بدهد (یعقوب 1: 5).

پ) با صحبت كردن با شخص تحریك كننده.

افسسیان 4: 15، 29. صحبتهای شما بایستی واقعی، كمك‌كننده و محبت‌آمیز باشد.

1) حرفهای شما بایستی راست باشد. برای آرام كردن شخص دیگر، كاذبانه بیش از میزان، اشتباهتان را نپذیرید. هر دوی شما بایستی یاد بگیرید كه مسئول اعمال خودتان باشید.

2) حرفهایتان باید كمك كننده باشد. خشم عادلانه خود، ‌انتقاد یا توبیخ خود را به شیوه‌ای مؤدبانه و كمك‌كنــنده بیان كنید. برنامه‌ریزی كنید كه چه می‌خواهید بگویید، ‌كی و چگونه آن را خواهید گفت. بر سر موضوع تحریك‌كننده با هم گفتگو كنید بدون اینكه به مسائل نامربوط و كهنه گذشته اشاره كنید. تا وقتیكه صحبتهای شخص دیگر تمام نشده است شما حرف نزنید سعی كنید نقطه نظرات و احساسات طرف دیگر را درك كنید. سریع سهم خود را در مشكل بپذیرید. به جستجو برای یافتن راه‌حل ادامه دهید تا هر دو به توافق برسید كه هردو نیاز دارید چه قدم‌های عملی را بردارید.

3) صحبتهای شما بایستی محبت‌آمیز باشند. محبت، حلیم، ‌مهربان، ‌بخشنده، مودب، متواضع، با نزاكت، غیرخودخواه، فروتن، ‌باگذشت، بی‌ریا، مواظب دیگران، قابل اعتماد و امیدوار و پایدار است (اول قرنتیان 13).

خشم خود را به شیوه‌ای خوشایند بیان كنید.

مواظب باشید كه كلام شما، حالت و بلندی آن و حالت چهره و حركاتتان در موقع حرف زدن نشاندهنده طرد شدن شخص دیگر نباشد بلكه پذیرش او (امثال 15: 13).

6- انتقام نگیرید، بلكه ببخشید و محبت كنید.

الف) ببخشید. شخص مقصر را بارها و بارها با تمام قلبتان ببخشید (متی 18: 21 - 35).

ب) او را دوست بدارید، او را بركت دهید و برایش دعا كنید و نسبت به او خوبی كنید (لوقا 6: 27 - 28)‌.

پ) هرگز انتقام نگیرید (رومیان 12: ‌14 - 21).

7 - اجازه دهید خدا احساسات مجروح شما را شفا بخشد.

الف) دعا كنید و با خدا در مورد احساسات مجروح خود صحبت كنید.

مزمور 62: 8 ؛ ‌34: 18. از او بخواهید شما واحساساتتان را عوض كند و شما را از ادامه افكار و احساسات خشم‌آلود آزاد سازد. از او بخواهید كه به شما فیض بدهد تا شخص مقصر را ببخشید و محبت كنید.

ب) با یك مشاور صحبت كنید و یا با گروهی از دوستان دعا كنید.

یعقوب 5: 13 - 16. اگر تلاش می‌كنید ولی بخشیدن و محبت كردن را سخت می‌بینید پس با یك مشاور در مورد احساسات خود گفتگو كنید و یا از یك یا دو مسیحی دیگر بخواهید كه برای شفای شما دعا كنند.

۱۳۸۸ شهریور ۱۰, سه‌شنبه

آیا شما نبی هستید؟


آیا شما نبی هستید؟عطای نبوت یکی از بحث برانگیزترین مباحث در تاریخ کلیسای مسیح بوده و میباشد. متاسفانه گروهی با توجیه اینکه از خداوند رسالت و پیغام ویژه ای جهت هدایت مردم دارند، خواسته یا نا خواسته سبب گمراهی دیگران، و شاید خودشان نیر شده اند.

در این مقاله من سعی بر این دارم تا با استداد از کتاب مقدس، و نه از تجربیات شخصی، به این مبحث بپردازم. ولی لازم است که در شروع کمی در مورد عطایای روحانی بپردازیم.

ماهیت عطایای روحانی.

الف) عطای روحانی (در یونانی: charisma) توانایی یا عملكرد خاصی است كه خدا بر حسب فیض و اراده مطلق خود به فرد ایماندار عطا می‌كند (اول پطرس 4: 10؛ اول قرنتیان 12: 4- 6، 11). عطای روحانی، هم عملكرد عادی روح‌القدس در زندگی فرد مسیحی است و هم عملكرد خارق‌العاده او. چنین عملكردهایی هیچگاه در نتیجه مهارت یا تواناییهای خود مسیحیان حاصل نمی‌شود، بلكه همواره بیانگر فیض خدا است که در شکلهای گوناگون از طریق خدمات مسیحیان نمایان میشود.

ب) عطای روحانی تجلی (مكاشفه) قدرت و حكمت خدا است (اول قرنتیان 12: 7) در زندگی فرد ایماندار، كه خود را در قالب خدمات گوناگون ( خدمات عادی و رسمی) و نحوه اعمال گوناگون (تأثیرات و نتایج) نمایان می‌‌سازد.

پ) عطایای روحانی همواره به میزانی مشخص و محدود و به فراخور اندازه بخشش مسیح عطا می‌شود (افسسیان 4: 7). هیچكس از تمام عطایای روحانی برخوردار نیست (اول قرنتیان 12: 20- 30). همچنین هیچكس نمی‌تواند از تمام عملكردهای مربوط به یك عطای روحانی خاص برخوردار باشد (افسسیان 4: 7).

عطای نبوت
"نبوت"، "اعلام یا بازگو كردن" اموری است كه خدا آنها را مكشوف ساخته است. نبوت تحت الهام روح‌القدس بیان می‌‌شود و در كتاب‌مقدس در سه حالت بكار رفته است.

الف) انبیای عهد عتیق اعلام‌كنندگان مكاشفه خدا در عهد عتیق بودند.
آنها افرادی منحصر به فرد بودند. عطا یا خدمت روحانی آنها تنها محدود به زمان عهد عتیق بود. این انبیا مكاشفه‌ای جدید از خدا دریافت می‌كردند و سخنان او را برای مردم بازگو می‌نمودند. آنها سخنگویان خدا بودند و سخنان قدرتمند خدا را بیان می‌كردند.
انبیای عهد عتیق تنها تا زمان یحیی تعمیددهنده نبوت كردند (متی 11: 13؛ عبرانیان 1: 1) پس از آن، چنین انبیایی (با این درجه اهمیت) دیگر وجود نداشتند، زیرا مكاشفه خدا در مورد نقشه الهی‌اش كه توسط انبیای عهد عتیق آغاز شده بود، در عیسی مسیح (یوحنا 1: 18؛ عبرانیان 1: 2) و توسط شهادت رسولان او (یوحنا 16: 13- 15) به تحقق رسید. مكاشفات آنها در "كتاب مقدس"، "کتب مقدسه" یا " مجموعه 66 كتابها" در کتاب مقدس جمع آوری و ثبت شده‌ است. انبیای عهد عتیق كه سخنگویان خدا بودند و مكاشفات جدیدی برای انسانهای آشكار می‌كردند، جانشینی ندارند. هیچ كس مجاز نیست چیزی به "سخنان خدا" یا كتابی به كتاب ‌مقدس بیفزاید (مكاشفه 22: 18- 19).

ب) انبیای عهد جدید اهداف خدا را در شرایطی خاص اعلام می‌كردند.
1) آنها نیز افرادی منحصر به فرد بودند. عطا یا خدمت روحانی آنها تنها محدود به دوران كلیسای عهدجدید بود. از آنجا كه عهد جدید در آن زمان هنوز بطور كامل نوشته نشده بود، این انبیا كلیسای اولیه را از خواست و اراده خدا آگاه می‌ساختند و آنچه را كه خدا از آنان انتظار داشت در آن شرایط خاص انجام دهند، به اطلاع مسیحیان می‌رساندند. نبوتهای آنها محدود بود. رسولان مسیح از عطای نبوت برخوردار بودند، ولی این انبیای عهد جدید رسولان مسیح محسوب نمی‌شدند. برخلاف رسولان مسیح كه مكاشفاتی كه دریافت می‌كردند برای كلیسای مسیح در تمام دوران عهد جدید دارای اهمیتی بنیادین بود (اول قرنتیان 15: 3؛ غلاطیان 1: 11- 12، 16)، مكاشفاتی كه انبیای عهد جدید دریافت می‌كردند جنبه موقتی داشت و دارای مفهوم و اهمیتی ثابت و ماندگار نبود (اعمال 11: 27- 28؛ 13: 1- 4؛ 21: 10- 11). رسولان مسیح مكاشفاتی را بازگو می‌كردند كه تمام مسیحیان جهان، چه در زمان كلیسای اولیه و چه در حال حاضر، باید آنها را بدانند، به آن ایمان داشته باشند و مطابق آن عمل كنند. ولی انبیای عهد جدید نبوتهای محدودی را اعلام می‌كردند كه تنها برای گروه محدودی از مسیحیان كلیسای اولیه كاربرد داشت و برای این بود كه این مسیحیان بدانند تحت شرایطی خاص چگونه باید ایمان داشته و عمل ‌كنند.
2) نبوتهای انبیای عهد جدید به منظور بنا، تشویق و تسلی مردم (اول قرنتیان 14: 3؛ اعمال 15: 30- 32) و یا جهت اندرز و اخطار به آنان بود (اول قرنتیان 14: 8؛ اعمال 11: 27- 28؛ 21: 10- 11). كلمه "نبوت" در مورد كار آنان احتمالاً در وهله اول بیشتر به "بنا، تشویق و تسلی" اشاره دارد (اول قرنتیان 14: 3)، تا به بیان "مكاشفات جدید" (اعمال 13: 1- 4).
3) رسولان مسیح عاملی بودند در دستان مسیح تا تقریبأ تمام عهد جدید از طریق آنان مكشوف و نگاشته شود (یوحنا 14: 26؛ 16: 13- 15؛ 20: 31). اما برخلاف چیزی كه درمورد رسولان مسیح می‌بینیم، تنها تعداد كمی از نبوتهای انبیای عهد جدید در كتب عهد جدید ثبت شده است (اعمال 11: 28؛ 21: 11). این موضوع ثابت می‌كند كه انبیای عهد جدید آن نوع مكاشفاتی را كه به رسولان مسیح عطا شد، دریافت نكردند. آنچه كه رسولان مسیح در خصوص آموزه‌ها و رفتارهای مسیحی موعظه و تعلیم می‌دادند، برای تمام مسیحیان از هنگام آمدن مسیح تا بازگشت او لازم‌الاجرا و عاری از خطا است، (اعمال 2: 42؛ دوم تیموتاؤس 1: 13؛ اعمال 16: 4؛ فیلیپیان 4: 9)، و حال آنكه سخنان و نبوتهای انبیای عهد جدید باید توسط مسیحیان دیگر مورد سنجش و ارزیابی قرار می‌گرفت (اول قرنتیان 14: 29- 33). رسولان مسیح از بسیاری خصوصیات دیگر نیز برخوردار بودند كه باعث می‌شد از لحاظ برخورداری از عطایا و خدمات روحانی برتر از سایرین باشند.

پ) عطای نبوت عبارت است از اعلام حقایقی تحت هدایت روح‌القدس كه قبلأ از طریق تعالیم و موعظات رسولان مسیح مكشوف شده است.
این مفهوم كلی كلمه " نبوت " است.
1) "نبوت كردن" (رومیان 12: 7) عبارت است از توانایی یا خدمت خاص اعلام كردن (موعظه كردن) حقایق كتاب مقدس، كه باعث می‌شود مسیحیان تشویق و تسلی یافته، در ایمان بنا گردند (اول قرنتیان 14: 3؛ اعمال 15: 32). و یا توانایی است كه باعث می‌شود اعضای بدن مسیح به منظور انجام خدمات روحانی مختلف تجهیز شوند و از این طریق باعث بنای كلیسا گردند (افسسیان 4: 12). مسیحیانی كه از این عطای روحانی برخوردار هستند، آشكارا پیامهای مكشوف شده خدا در كتاب مقدس را به طرزی جدی و قانع كننده اعلام یا وعظ می‌كنند. آنان بطرزی قابل درك (اول قرنتیان 14: 8) و نیز مقتدرانه سخن می‌گویند (اعمال 6: 10؛ اول تسالونیكیان 1: 5).
2) "نبوت كردن" ممكن است آشكاركننده افكار، انگیزه‌ها، طرز برخوردها، سخنان و اعمالی باشد كه قبلأ پنهان بوده‌اند.
روح القدس از طریق موعظات، تعالیم، سخنان و مشورتهای مسیحیانی كه از عطای نبوت برخوردارند، موضوعات پنهان را در شنوندگان این نبوت‌ها آشكار می‌سازد، بی‌ایمانان را به توبه وامی‌دارد و یا در یك فرد مسیحی انگیزه ایجاد می‌كند تا مواردی را در زندگی‌ خود تغییر دهد. تأثیر چنین نبوتی این است كه گناهان شخص دیگر مخفی نیست (اول قرنتیان 14: 24- 25). ممكن است در برخی موارد گناهان یك فرد در حضور همگان (اعمال 5: 3- 4) و در موارد دیگر به طور خصوصی برای خود آن شخص آشكار گردد (اعمال 2: 37؛ یوحنا 16: 8).

3- دریافت كنندگان عطایای روحانی
مسیحیان در این باره كه آیا هر فرد مسیحی از عطایای روحانی برخوردار است یا نه، با هم اختلاف نظر دارند.

الف) كلمه "هر كه" در مفهومی كلی و جامع
كلمه "هر كه" (در یونانی: hekastos) غالباً دارای مفهوم كلی "هر انسان و یا هر فردی كه تا به حال زیسته" می‌باشد (رومیان 2: 6) و یا " هر یک از مسیحیان که تاکنون زیسته است" (رومیان 12: 3؛ 14: 12؛ اعمال 2: 38). برخی از مسیحیان معتقدند كه كلمه "هر كه" در اول قرنتیان 7: 7، 12: 7، 14: 26 و اول پطرس 4: 10 نشان می‌دهد كه "هر فرد مسیحی" دارای عطایای روحانی است.

ب) كلمه "هر كه" در مفهومی محدود
كلمه "هر كه" همیشه در كتاب‌مقدس به معنای "هر انسانی كه تا به حال زیسته" نمی‌باشد. به عنوان مثال، "هر فرد ریاكار" (لوقا 13: 15)، "هر كه" در جمع مردم (یوحنا 6: 7)، "هر" سربازی (یوحنا 19: 23)، "هر" مسیحی نیازمندی (اعمال 4: 35). برخی از مسیحیان معتقدند كه كلمه "هر كه" در اول قرنتیان 7: 7، 12: 7، 14: 26 و اول پطرس 4: 10 مفهومی كلی و عمومی ندارد. به علاوه، وقتی كتاب‌مقدس می‌خواهد بر مفهوم "هر شخص بدون استثنا" تأكید ‌كند، معمولاً اصطلاح "هر یك" (اعمال 20: 31؛ اول تسالونیكیان 2: 11) را بكار می‌برد. بنابراین كلمه "هر كه" در اول قرنتیان 7: 7، 12: 7، 14: 26 و اول پطرس 4: 10 می‌تواند به مفهوم محدود "هر فرد مسیحی كه در چهارچوب آن متن به او اشاره شده است" باشد (مقایسه کنید با كلمه "همه" در رومیان 5: 17- 19). کلمه " هر" در اینجا میتواند معنی محدودی داشته باشد، یعنی "هر فرد مسیحی در بدن مسیح كه روح‌القدس بر حسب اراده خود به او توانایی یا عطای خاصی و عملکرد یا خدمتی را بخشیده است" (اول قرنتیان 12: 11، 28- 30). بنابراین حتماً ضروری نیست که روح‌القدس به هر فرد مسیحی عطای روحانی خاصی را ببخشد.

اگر شخصی خود را بیش از آنچه كه هست بپندارد، دچار غرور می‌شود (رومیان 12: 3). غرور عبارت است از حس طمع و ادعا به داشتن حقوق و امتیازاتی كه شخص از آنها برخوردار نیست. همه با این خطر مواجه هستند كه خود را بیش از آنچه كه هستند بپندارند. شخصی كه نسبت به عطایی كه خدا آن را به او نبخشیده طمع می‌ورزد، فردی خودستا است و مایل است دیگران همیشه از او تعریف و تمجید كنند. این امر در مورد تكلم به زبانها نیز صادق است.
شخصی كه واقع‌بینانه در مورد خود قضاوت می‌كند (رومیان 12: 3)، شخصی فروتن است. مسیحیان نباید خود را مالک عطایایی تصور کنند که ندارند. مسیحیان همچنین نباید عطایایی را رد کنند كه خدا بر حسب فیض خود به آنها یا به دیگران بخشیده است. هم خودبینی كار اشتباهی است و هم فروتنی كاذب. مسیحیان باید خود را بر حسب میزان ایمانی كه خدا به آنها بخشیده است تفتیش و ارزیابی كنند، نه بر حسب معیارهای انسانی.

۱۳۸۸ شهریور ۶, جمعه

نبرد روحاني


هر زمان كه من يك كار بشارتي را پيگيري ميكنم، نبرد روحاني شديدي را كه به سختي در جريان است، احساس ميكنم. اين نبرد به جهت جان مردان و زنان بسياري صورت ميگيرد. نبرد مذكور، جنگ عليه خون و جسم نيست، بلكه نبردي است بر ضد رياستها و قدرتهاي آسماني. برخي اوقات اين نبرد، نبردي توان فرسا به نظر ميآيد. ممكن است فكر يا احساس كنيم كه نميتوانيم به اندازة كافي در برابر وسوسه‌ها و پريشان حاليها دوام بياوريم، ليكن خداوند در هر موقعيتي طريق پيروزي را مهيا ميسازد.

در كتابمقدس شرير شير غران خوانده ميشود، امّا ما بايد بدانيم كه او در عين حال شير ضعيفي نيز است. عيساي مسيح شيري از سبط يهودا است، وشير بيدندان و ضعيف قادر به رويارويي با شير سبط يهودا نميباشد. به همين دليل است كه كتابمقدس ميگويد: كه ما زياده از حد نصرت يافتيم به واسطة عيساي مسيح. امّا اين كلمات تنها كلماتي تصنعي و تشويق‌آميز صرف نيستند. زيرا خدا اسلحه‌هايي براي استفاده در جنگ به ما عطا نموده است. اين سلاحه‌ها به ياري روح‌القدس قدرتمندانه عمل ميكنند تا پيروزي ما را قطعي سازند. كتابمقدس در مورد چند اسلحه سخن ميگويد. اجازه بدهيد كه توجه شما را به سه مورد از آنها جلب كنم. كتاب مكاشفه از پيروزي نهايي آينده بر شيطان سخن ميگويد. كتاب مذكور همچنين از چگونگي غلبة ايمانداران بر شيطان و نيروهاي دوزخ در يكي از سختترين لحظات تاريخ سخن ميگويد: و ايشان به وساطت خون بره و كلام شهادت خود بر او غالب آمدند و جان خود را دوست نداشتند(مكاشفه 12 : 11). نخستين سلاح ايمانداران در نبرد عليه شيطان خون بره است. وقتي كه عيسي بر صليب جلجتا مرد، شكست شيطان را در يك نمايش عمومي به تصوير كشيد. وقتي كه او فرياد زد كه تمام شد، پيروزي كامل و اساسي را قطعي ساخت. اين پيروزي نه يك احساس بي‌پايه و نه محصول قوة تخيل ماست. اين پيروزي به طور صد در صد متكي بر كار انجام گرفته

توسط مسيح بر صليب جلجتاست. عمل صورت پذيرفته بر صليب است كه پيروزي كامل ما را قطعي ساخته است. امّا پيروزي ما همچنين به كلام شهادت ما نيز متكي است. وقتي كه شيطان ميشنود كه فردي در مورد كاري كه مسيح انجام داده شهادت ميدهد، به لرزه ميافتد. او به سبب آگاهي از قدرت شهادت درست و شفاف فردي كه كار نجاتبخش خدا را تجربه نموده، به خود ميلرزد. شيطان از شنيدن شهادت فردي كه زندگيش به وسيلة قدرت انجيل متبدل گرديده متنفر است. زيرا اين اسلحه به طور مستقيم به قلب تاريكي نفوذ ميكند. امّا خداوند اسلحة ديگري نيز به ما داده است و آن يك زندگي كاملاً تسليم شده به خداست. كتابمقدس در اين باره مينويسد: زيرا كه چشمان خداوند در تمام جهان تردد ميكند تا قوت خويش را بر آناني كه دل ايشان با او كامل است نمايان سازد(دوم تواريخ 16 : 6). وقتي كه زندگي ما به طور كامل در اختيار خداست، آنگاه ما به اسلحة قدرتمندي در دستان او مبدل ميگرديم. او در جستجوي اين قبيل افراد است. وقتي كه خداوند فردي را با زندگي كاملاً تسليم شده مييابد، كارهاي شگفت‌آوري انجام ميدهد. زندگي خود را به طور كامل تسليم خداوند نماييد، سپس از جانب او كشف خواهيد شد.

۱۳۸۸ مرداد ۲۵, یکشنبه

'محاکمات نمایشی'، در دادگاه‌های استالین چه گذشت؟

در دادگاه های استالین چه اتفاقاتی افتاد ؟

در صحن دادگاه‌های مسکو هر از گاهی متهمی فریاد بر می‌داشت: «من گناهکارم، مرا بکشید!» یا دیگری داد می‌زد: «من خائن هستم، خائن باید کشته شود!» در پشت صحنه بر متهمان چه گذشته بود؟ پس از حدود هفتاد سال هنوز به این پرسش پاسخ قطعی داده نشده است.

دهها نفر از سران حزب کمونیست و فرماندهان ارتش سرخ به دستور یوزف استالین رهبر حزب و رئیس دولت اتحاد شوروی در برابر دادگاه قرار گرفتند. استالین شخصا در اتاقکی مخفی بر جریان دادگاه‌ها نظارت داشت و از طریق زیردستان خود جریان دادگاه را هدایت می‌کرد.

میراث شوم لنین



ولادیمیر ایلیچ لنین (۱۹۲۴-۱۸۷۰) رهبر انقلاب اکتبر از اواخر سال ۱۹۲۲ به خاطر بیماری از زندگی سیاسی کناره گرفته بود و در کمیته مرکزی حزب کمونیست نزاع بر سر رهبری شروع شده بود. از همکاران نزدیک لنین بانفوذترین شخصیت لئو تروتسکی بود و همه او را جانشین قطعی لنین می‌دانستند.

تروتسکی در بنیادگذاری کشور شوراها پا به پای لنین پیکار کرده بود. او صدر کمیته نظامی انقلابی شورای پتروگراد بود که انقلاب بلشویکی را (در هفتم نوامبر سال ۱۹۱۷) به پیروزی رساند. پایه‌گذار ارتش سرخ بود و پیروزی نظام انقلابی بر "روس‌های سفید" مدیون تلاش و نبوغ نظامی او بود. اما گفته‌اند که تروتسکی سخت متکبر و تکرو بود، به ترتیبات و روابط درون حزب توجه زیادی نداشت.

در برابر استالین یکسره به حزب توجه داشت، آن را اهرم اصلی در رهبری دولت و اداره کشور می‌دانست. او با استفاده از ضعف‌ها و غیبت‌های تروتسکی، موقعیت محکمی در حزب به دست آورد و دبیرکل حزب شد.

لنین در دو نامه نگرانی خود را از قرار گرفتن مسئولیت مهم رهبری حزب در دست "مردی تندخو و نامدارا" (یعنی استالین‎) ابراز کرده بود، اما استالین موفق شد از نشر این دو نامه جلوگیری کند. او با دسیسه و زد و بند، و با تفرقه‌افکنی میان مخالفان خود، موفق شد تمام اهرم‌های حزبی را به دست نزدیکان خود بسپارد و تروتسکی را به انزوا بکشد.

تروتسکی در سال ۱۹۲۷ از حزب اخراج شد، و در سال ۱۹۲۹ شوروی را ترک کرد. او به دستور استالین به طور غیابی به اعدام محکوم شد و حکم در سال ۱۹۴۰ در تبعیدگاهش در مکزیک در مورد او اجرا شد.

زمینه‌ی "پاکسازی حزب و دولت"

استالین از سال ۱۹۲۹ رهبر مطلق کشور شد و تمام امور را به دست گرفت. از روی نادانی، به اجرای فوری و اجباری برنامه اشتراکی‌سازی سراسری بنگاه‌های کشاورزی فرمان داد. این برنامه با شکستی فاجعه‌بار روبرو شد. قحطی و گرسنگی کشور را فرا گرفت و به مرگ نزدیک ده میلیون روستایی انجامید. در برخی مجامع علمی و محافل سیاسی زبان به انتقاد از استالین باز شد.

در کنگره حزب که در سال ۱۹۳۴ برگزار شد، استالین تنها با تقلب و نیرنگ توانست بار دیگر به رهبری برسد. او تصمیم گرفت با رقبا و مخالفان خود تصفیه حساب کند.

اندکی پس از کنگره سرگئی کیروف دبیر حزب کمونیست در لنینگراد ترور شد. همه شواهد نشان می‌دهد که این ترور را پلیس مخفی به دستور استالین انجام داد. استالین به نیرنگی ماهرانه دست زده بود: از سویی رقیب را از میدان حذف کرده و از سوی دیگر برای "مجازات قاتلان" شمشیر تیز می‌کرد. عوامل استالین شایع کردند که یاران تروتسکی در هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب، ترور کیروف را طراحی کرده‌اند.

سرکوب "دشمنان خلق"



بلافاصله پس از قتل کیروف بیش از صد نفر از مقامات حزبی و دولتی تیرباران شدند. در هفته‌ها و ماه‌های بعد هزاران نفر دستگیر و به دست جلادان سپرده شدند. حکم آنها فوری صادر می‌شد، که معمولا اعدام بود، یا با ارفاق، تبعید ابدی به سیبری.

اما استالین نه تنها پیشوای "نخستین کشور کارگران و دهقانان" بود، بلکه خود را رهبر جنبش کمونیستی در سراسر جهان می‌دانست. او ناگزیر بود سرکوب وحشیانه‌ی مخالفان سیاسی را از نظر ایدئولوژیک توجیه کند وبه دیکتاتوری خود "مشروعیت" دهد. با این ملاحظات بود که او چند محاکمۀ علنی سازمان داد که صرفا جنبه‌ی تبلیغاتی داشت.

محاکمات نمایشی

به دستور استالین ۶۶ نفر از چهره‌های برجسته‌ی حزب و فعالان "صدر انقلاب" که برخی از آنها حتی معروفیت جهانی داشتند، در سه دادگاه "علنی" محاکمه شدند.

دادگاه اول: از ۱۹ تا ۲۴ اوت ۱۹۳۶ شانزده نفر از اعضای برجسته‌ی رهبری حزب کمونیست از جمله زینوویف و کامنف یاران نزدیک لنین محاکمه شدند. همه متهمان اعدام شدند.

دادگاه دوم: از ۲۳ تا ۳۰ ژانویه ۱۹۳۷ هفده نفر از مقامات حزبی محاکمه شدند. ۱۳ نفر تیرباران و ۴ نفر به اردوگاه کار اجباری فرستاده شدند.

دادگاه سوم: از دوم تا ۱۳ مارس ۱۹۳۸ گروهی ۲۱ نفره از سران بلشویک محاکمه شدند. بیشتر آنها از وزیران سابق دولت بودند. در میان آنها کمونیست‌هایی نامدار مانند بوخارین (رئیس سابق کمینترن) و ریکوف (نخست وزیر قبلی) قرار داشتند. همه متهمان اعدام شدند.

به موازات این سه دادگاه، یک دادگاه نظامی در ژوئن ۱۹۳۷ ژنرال میخائیل توخاچفسکی و یازده نفر از فرماندهان ارتش سرخ را به محاکمه کشید، که خبر آن در رسانه‌ها انتشار یافت. به دنبال آن سه چهارم فرماندهی ارتش سرخ "تصفیه" شد.

اتهام اصلی متهمان عبارت بود از همکاری با تروتسکی و عناصر دست‌راستی که گفته می‌شد تلاش می‌کنند با حمایت کشورهای سرمایه‌داری (آلمان یا انگلستان یا ژاپن) نظام سوسیالیستی را در شوروی سرنگون کنند. مبنای دادرسی اصل ۵۸ قانون کیفری شوروی بود، که برای توطئه علیه نظام سوسیالیستی و تلاش برای برگرداندن نظام سرمایه‌داری مجازات اعدام در نظر گرفته بود.

ماشین اعترافات



هدف استالین تنها حذف یا نابود کردن مخالفان خود نبود، او فراتر از این، خواهان درهم شکستن ایدئولوژیک آنها و مشروعیت دادن به سیادت خود بود. هدف نه تنها محکوم کردن، بلکه به تسلیم کشیدن مخالفان بود. دادگاه‌ها پشت درهای بسته و بسیار سریع انجام می‌شد. زندانیان از حق داشتن وکیل مدافع و فرجام‌خواهی محروم بودند.

کیفرخواست حاوی هیچ سندی نبود و تنها بر پایه‌ی اقاریری تنظیم شده بود که خود متهمان در بازجویی‌ها ارائه کرده بودند. این اقاریر پر از اظهارات ضد و نقیض بود و روشن بود که متهمان دروغ گفته‌اند. برای نمونه برخی متهمان "اعتراف" کردند که در کشورهای خارجی مانند فنلاند و دانمارک و نروژ با تروتسکی یا فرستادگان او دیدار کرده‌اند، در حالیکه اطرافیان آنها می‌دانستند که آنها هرگز خاک شوروی را ترک نکرده‌اند.

در مواردی دروغ کاملا آشکار بود، مثلا ایوان سمیرنوف اعتراف کرده بود که در سوءقصد به جان کیروف در دسامبر ۱۹۳۴ شرکت داشته است، در حالیکه او از یک سال قبل از آن دستگیر شده و در زندان بود.

اما "حقیقت" چیزی بود که برای این دادگاه‌ها کمترین اهمیتی نداشت. طرفداران استالین باید احساس حقانیت می‌کردند و دشمنان او باید مرعوب می‌شدند.

شیوه‌های اعتراف‌گیری

تمام کسانی که در برابر دادگاه قرار گرفتند، از کمونیست‌های انقلابی و مبارزان باسابقه بودند. برخی زندان‌های مخوف تزار را از سر گذرانده بودند. شگفت آنکه همین افراد در دادگاه اعتراف کردند علیه نظامی که خود با فداکاری در بنای آن شرکت کرده بودند، انواع و اقسام جنایات را مرتکب شده‌اند.

هنوز چندوچون شکنجه‌هایی که برای گرفتن اعتراف به کار رفته بود، کاملا روشن نیست. مسلما فشارهای زیادی در کار بوده: از بی‌خوابی‌های چندروزه، شکنجه‌های جسمی مداوم و طاقت‌شکن به گونه‌ای که زندانی نمیرد اما روزی هزار بار مرگ خود را آرزو کند؛ تا شکنجه‌های روانی، انزوای مطلق، بازجویی‌های ناگهانی و طولانی...

با فشارها و تحقیرهای دایمی، شخصیت زندانی در هم می‌شکند. هویت هنجاری و اخلاقی او درهم می‌ریزد. رفته رفته حساسیت و هشیاری ذهنی خود را از دست می‌دهد و حافظه او فلج می‌شود. زیر دست مأموران چنان احساس ضعف و حقارت می‌کند، که همه چیز، از جمله مقاومت، برای او بی معنا می‌شود.

"کار صبورانه روی متهم"

جلسات دادگاه آنقدر تکرار می‌شد تا به نتیجه دلخواه برسد. اعترافات بوخارین را شخص استالین تدوین کرده بود. وقتی او در دادگاه از خواندن بخشی از متن سرباز زد، روند بازرسی متوقف شد و بوخارین به سلول برگشت. در دادگاه بعدی بوخارین سر به راه شده بود.

یکی از شگردهای رایج پراکندن تخم بدبینی میان زندانیان بود. زندانی حس می‌کرد که همه علیه او دست به دست هم داده‌اند. رادک و بوخارین دو دوست و همرزم قدیمی بودند اما بازجویان توانستند آنها را علیه یکدیگر تحریک کنند.

یکی از شیوه‌های دیگر فشار بر متهمان با استفاده از روابط خانوادگی و عاطفی بود. زینوویف و کامنف به برخی خطاهای سیاسی "اعتراف" کرده بودند، اما زیر بار اتهام "خیانت" نمی‌رفتند. استالین از طرف هیئت سیاسی حزب به آنها قول داد که اگر اعتراف کنند، آزاد می‌شوند و بستگان آنها نیز در امان خواهند ماند. پس از صدور رأی دادگاه نه تنها هر دو به قتل رسیدند، بلکه بیشتر خویشاوندان آنها نیز دستگیر و اعدام شدند.

به نظر مؤرخان یک عامل ایدئولوژیک نیز در اعتراف‌گیری از متهمان مؤثر بوده است: به زندانی تلقین می‌شد که او قربانی سادگی و نیکدلی خود شده و ناخواسته به "آرمان کمونیسم" خیانت کرده است و اکنون تنها با اعتراف داوطلبانه است که می‌تواند این خطا را جبران کند.

پیامدهای پاکسازی



با تصفیه‌‌های بیرحمانه و خونین، که حدود یک و نیم میلیون نفر قربانی گرفت، یکی از مخوف‌ترین نظام‌های تاریخ بشر در اتحاد شوروی برقرار شد. در جهنمی که استالین بر پا کرده بود هر کسی ناچار بود وفاداری خود را به رژیم ثابت کند، و راه آن لو دادن عده‌ای از "دشمنان خلق" بود. اگر کسی دستگیر می‌شد، خویشان و دوستان باید از او بیزاری نشان می‌دادند، و گرنه خود به خطر دستگیری می‌افتادند.

استالین که از نوعی جنون بدگمانی رنج می‌برد، مدام در حال کشف توطئه‌های عجیب و خنثی کردن آنها به شیوه‌ی خود بود.

تمام اعضای هیئت سیاسی حزب کمونیست محاکمه شدند، غیر از دو نفر: تروتسکی و استالین. تروتسکی از شوروی فرار کرد و استالین خود مشغول محاکمۀ دیگران بود. از ۱۳۹ عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست در سال ۱۹۳۴ میلادی، ۹۸ نفر دستگیر و بیشتر آنها تیرباران شدند.

عمق فاجعه‌ تصفیه ارتش از افسران کاردان در زمان حمله ارتش نازی به شوروی و عقب نشینی‌های پیاپی ارتش سرخ آشکار شد. یک آمار تاریخی می‌گوید تعداد افسرانی که به دست استالین کشته شدند، بیش از افسرانی است که در جنگ جهانی دوم در جبهه‌های "جنگ بزرگ میهنی" جان دادند.

طبق آمار رسمی که در زمان گورباچف منتشر شد: در ۱۹۳۷ و ۱۹۳۸ بین ۴ و نیم تا ۵ و نیم میلیون نفر دستگیر شدند. بین ۸۰۰ تا ۹۰۰ هزار نفر به اعدام محکوم شدند. در اواخر دهه ۱۹۴۰ میان ۵ و نیم تا ۶ و نیم میلیون نفر در مجمع الجزایر گولاگ زندانی بودند. تنها یک دهم افرادی که به اردوگاه‌ها فرستاده شدند، از سرما و گرسنگی جان سالم به در بردند.

در دوران جنگ سرد (به ویژه دهه ۱۹۵۰) برخی از کشورهای اروپای شرقی (مجارستان و چکسلواکی و بلغارستان) الگوی دادگاه‌های نمایشی استالین را تکرار کردند.

موج "اعاده حیثیت"

نیکلای خروشچف که پس از مرگ استالین (۱۹۵۳) زمام امور را در شوروی به دست گرفت، در کنگره بیستم حزب کمونیست (۱۹۵۶) فاش کرد: «کمیسیون ویژه‌ای با مراجعه به اسناد فراوان آرشیوهای سری به این نتیجه رسیده است که افراد بی‌گناه بیشماری در کشور ما به قتل رسیده‌اند. روشن شده است بسیاری از اعضای حزب و دولت که در سالهای ۱۹۳۷ و ۱۹۳۸ دشمن خوانده شدند، هرگز دشمن و خائن و جاسوس نبودند، بلکه کمونیست‌های شریف و صادقی بودند. آنها زیر شکنجه‌های وحشیانه گناهان سنگینی را به گردن گرفتند.» این متن به طور کامل منتشر نشد.

در ژانویه ۱۹۸۹ روزنامه‌ی رسمی پراودا اطلاع داد که همراه با تحولات شوروی از بیش از ۲۵ هزار نفر که در دوران استالین تیرباران شده‌اند، اعاده حیثیت شده است. تنها در همین سال بود که متن سخنرانی خروشچف به طور کامل به چاپ رسید.