۱۳۸۸ اسفند ۸, شنبه


امروز وقتی داشتم ماجرای مرگ مسیح را از روی چهار انجیل مطالعه میکردم، متوجه شدم که سناریو محکوم کردن افراد بیگناه چگونه در تاریخ تکرار میشود. برای درک آنچه که گفتم لطفا به ماجرای شرح محاکمه عیسی مسیح قبل از مصلوب شدنش توجه کنید.

بسیاری از مردم در رابطه با وقایع مربوط به مرگ عیسی مسیح در آن روز جمعه (جمعه صلیب)، دخیل بودند. در آن روز مردم مختلفی در اطراف صلیب ایستاده بودند، ولی هر كدام واكنش متفاوتی نسبت به مسیح داشتند.

آ ) یهودا ظاهرأ خود را شاگرد عیسی مسیح نشان می‌داد، ولی در حق او خیانت كرد. او به خاطر این عمل خود غمگین شد ولی توبه نكرد (دوم قرنتیان 7: 10-11). او سی پاره نقره را برگرداند و بعد خود را به دار آویخت (متی 27: 3-5؛ عبرانیان 6: 5-6).

ب) پطرس افتخار می‌كرد به این كه حاضر است حتی با عیسی بمیرد، ولی او را سه بار انكار كرد. (یوحنا 13: 36-38؛ 18: 15-18، 25-27)

پ) یوحنا از ترس گریخت ولی بعد عیسی را از فاصله‌ای دور پیروی كرد چون او را دوست می‌داشت (متی 26: 56؛ یوحنا 18: 15).

ت) حنا، اولین قاضی عیسی، بدون حضور شاهدین صادق كه طبق شریعت تورات موسی امری ضروری بود، او را محاكمه كرد. او از آنچه كه حقیقت داشت اجتناب ورزید. او بیشتر به "موفقیت" و محبوبیت عیسی در بین مردم توجه داشت تا به "حقیقت"، زیرا موفقیت مسیح موقعیت حنا را به خطر انداخته بود. ولی عیسی مایل نبود شاهدی بر علیه خود باشد. او گفت كه همواره آشكارا سخن گفته است و هر كس می‌توانست به تعالیم او گوش دهد. این حقیقت در تناقض كامل با توطئه مخفیانه سنهدرین بود. (یوحنا 18: 12-14، 19-24)

ث) قیافا، قاضی دوم، در حضور شاهدین دروغین، به طور تشریفاتی و مقدماتی و با تعجیل عیسی را محاكمه كرد. او تظاهر كرد به اینكه قاضی عادلی است، ولی نتیجه محاكمه تعیین شده بود. رؤسای كهنه و فریسیان تصمیم گرفته بودند كه عیسی را بكشند. ولی به منظور كشتن او باید شورای عالی یهود (سنهدرین) ابتدا او را محاكمه می‌كرد (متی 12: 14؛ لوقا 22: 2؛ یوحنا 11: 49-53، 57؛ 18: 14؛ متی 26: 57- 68).

ج) سنهدرین كه متشكل از رهبران سیاسی و مذهبی بود، قاضی سوم عیسی بود. آنها نیز به طور تشریفاتی و با تعجیل او را رسمأ محاكمه كردند. آنها به عیسی به خاطر تأثیر بزرگی كه بر روی مردم داشت حسادت می‌ورزیدند. در این جلسه رسمی، آنها تصمیمی را كه در توطئه مخفیانه‌شان بر علیه عیسی گرفته بودند به تصویب رساندند. آنها دلیل اصلی جهت كشتن عیسی را مخفی كردند و بدین ترتیب در حضور پیلاطس او را به دروغ متهم كردند به اینكه عامل توطئه سیاسی بین قوم می‌باشد (لوقا 22: 66-71؛ 23: 1-2؛ متی 27: 18).

چ) پیلاطس، قاضی چهارم عیسی، او را باز به طور ناعادلانه محاكمه كرد. اگرچه او به طور كامل متقاعد شده بود كه عیسی بی‌تقصیر است، با وجود این او را سپرد تا مصلوبش كنند. او بیشتر به خاطر علائق خود عمل كرد، زیرا نگران بود از این كه موقعیت سیاسی خود را از دست بدهد. (متی 27: 11-26؛ یوحنا 18: 28-19: 16)

ح) سربازانی كه او را مصلوب كردند، از فرامینی كه به آنها داده می‌شد، اطاعت می‌كردند و فكر می‌كردند كه بدین ترتیب وظیفه خود را انجام می‌دهند. ولی آنها پا فراتر از مسئولیت خود گذاشته، به عیسی اهانت كرده، با او بد رفتاری كردند. (متی 27: 27-31)

فریبرز

۱۳۸۸ بهمن ۱۹, دوشنبه

محبت قلب حرکت سیاسی یک مسیحی - افشین لطیف‌زاده



خلاصه: آیا مسیحی غیرسیاسی هم می‌شود؟ معیار اصیل بودن حرکت سیاسی یک مسیحی چیست؟ چطور می‌توان ارادۀ خدا را در انجام عمل سیاسی تشخیص داد؟ دو فصل بحث‌برانگیز کتاب‌مقدس (رومیان و مکاشفه ۱۳) که الهام‌بخش حرکت‌های سیاسی مسیحیان در طول تاریخ بوده‌اند را چگونه می‌توان فهمید؟

آیا مسیحی غیرسیاسی هم داریم؟

یادم می‌آید زمانی که به کلیسا می‌رفتم این را می‌شنیدم که یک مسیحی نباید کاری با مسایل سیاسی داشته باشد. خصوصاً واژه «سیاست» را طوری تفسیر می‌کردند که موید این نظر بود. می‌گفتند «سیاست» یا Politics در انگلیسی، از ریشه پُلتیک (Politic) می‌آید، که به معنی فریب و نیرنگ است. به همین دلیل یک مسیحی نباید وارد عرصه‌هایی بشود که اخلاقیات در آن زیر پا گذاشته می‌شود. تا مدتها این طرز فکر خود من شده بود و فکر می‌کردم که فقط باید به فکر نجات ارواح مردم باشیم و بشارت بدهیم تا مردم ایمان بیاورند. معتقد بودیم این خود والاترین حرکتی است که یک مسیحی می‌تواند انجام دهد. اما به مرور به نتایج دیگری رسیدم. اول اینکه یک انسان غیر سیاسی وجود ندارد. اینکه یک انسان را غیر سیاسی بدانیم مثل آن است که کسی بگوید انسان هستم ولی موجود اجتماعی نیستم. البته یک نفر می‌تواند موجود غیراجتماعی باشد ولی دیگران به او به چشم یک فرد عادی نگاه نمی‌کنند.

باید دید منظور از فعالیت‌های سیاسی چیست؟ اگر کلمه Police را در نظر بگیریم که همان معنی شهر را می‌دهد، فعالیت‌های سیاسی عبارت می‌شود از "وظایفِ شهروندی و مسؤلیت‌های اخلاقی که فرد در ارتباط با جامعه خود داراست".

از طرفی دیگر متوجه شدم که اگر کسی که دست به فعالیت‌های اجتماعی نمی‌زند، باز از طرف نظام موجود به عنوان یک موجود سیاسی تعریف می‌شود؛ ولی به عنوان یک وجود سیاسی غیر منفعل. به این ترتیب، هر حرکت و فعالیتی داشته باشیم، در نهایت نمی‌توانیم نقش سیاسی خودمان را منکر بشویم.

شرط مسیحی بودن حرکت سیاسیِ یک مسیحی

من به این باور رسیده‌ام که مسیحی بودن نقطه آغاز یک حرکت سیاسی است. یک مسیحی اگر تولد تازه نداشته باشد، راه خود را در این مسیر گم می‌کند. اما ما مسیحیان [ایرانی] چون تجربه انجام کار سیاسی نداریم، و نمی‌دانیم که چه باید کرد، و یا چگونه باید وارد فعالیت سیاسی شد، در آغاز راه ممکن است کمی با قضیه مشکل داشته باشیم. ‏

در این فرصت قصد من این است که به چند اقدام یا حرکتی که می‌توان انجام داد اشاراتی بکنم. تمام این راه‌کارها نقدپذیرند و قابل تأمل بیشترند. اما این‌ها کارهایی است که کلیسا در طول تاریخ انجام داده است و از این نظر تجربه‌ای دارد.

اول: کلیسا جامعه‌ای که فقرزدایی را از خود شروع می‌کند

مهمترین نقدی که می‌توان از وضعیت موجود کرد این است که کلیسا به جامعه‌ای تبدیل شود که در نقطه مقابل جامعه‌ای است که دولت در حال ساختن آن است. به عبارت دیگر، اگر کلیسا هم فضایی باشد که مثل جامعه بیرون در آن ظلم هست، و اگر به فرض، خود کلیسا هم مجموعه‌ای از افرادی باشد که در آنجا صدای ضعفا خفه می‌شود، یا به اصطلاح فقر ایجاد می‌کند و «فقرگستری» می‌کند؛ چنین کلیسایی هر چقدر هم تلاش کند نمی‌تواند پیام خودش را برساند. کلیسا باید تبدیل به جامعه‌ای شود که در جایگاه و شایستگی نقد دولت موجود را داشته باشد.

دوم: یکی شدن با فقرا

آنچه که معیار حرکت سیاسی یک مسیحی است، یکی شدن با فقرا است. فقر در کتاب‌مقدس، مقوله‌ای است که با قدرت عجین است. تمام کسانی که ناتوانند و یا صدایشان به هر دلیل در نطفه خفه شده، در طبقۀ فقرا قرار می‌گیرند. حالا این فقر ممکن است به خاطر ظلم حکومت حاکم، یا به خاطر ایدئولوژی موجود باشد، یا به خاطر فرهنگ غالب یا هر چیز دیگر. عیسی مسیح آمد تا فقر را رفع بکند. کلید حل این معما، که چطور می‌توان ارادۀ خدا را در انجام عمل سیاسی تشخیص داد، این است که به همه چیز از زاویه دید فقرا نگاه کرد. این با دلسوزی و ترحم برای فقرا فرق می‌کند. مسیح نیامد تا ترحم خودش را به فقرا و ضعفا نشان دهد؛ مسیح آمد تا با فقرا یکی بشود. برای همین یکی شدن با فقرا یک قدم بالاتر از ترحم بر فقراست. مثل این است که آینده فقرا بشود آینده شما، چون ما به همه چیز از زاویه دید فقرا نگاه می‌کنیم.

بنابراین در وضعیت فعلی کشور ما باید در درجه اول فقرا را تشخیص بدهیم، ببینیم صدای چه کسانی خفه می‌شود؟ چه کسانی به هر دلیل ناتوان از صحبت کردن هستند؟ آقای بنهوفر، الهی‌دان معروف مسیحی می‌گوید، وظیفه یک مسیحی مثل آنها شدن است، به عبارتی از زاویه دید آنها نگاه کردن و تشخیص اینکه خدا برای آنها چه می‌خواهد. برای همین ما باید ارزشهای جدیدی را از خود بروز دهیم.

یک گروه از مسیحیان که خود را مسیحیان پاسیفیست (Pacifist) می‌دانند، معتقدند که ما نباید راه خودمان را به عنوان مسیحی گم بکنیم، اما در عین حال باید فقرا را در جامعه خودمان تشخیص بدهیم. از طرف دیگر گروه دیگری از مسیحیان هستند که به آنها متألهین آزادی‌خواه (Liberation Theology). اینها معتقدند که باید فاصله بین فقرا و ثروت‌مندان در جامعه کم شود. این گروه گناه را به شکل دیگری تعریف می‌کنند و آن را فاصله طبقاتی می‌دانند. به اعتقاد آنان، کلیسایی که می‌خواهد نقدی بر دولت حاکم داشته باشد، باید فاصلۀ طبقاتی بین اعضای خودش کم شود. ما نمی‌توانیم جامعه‌ای را به تصویر بکشیم، یا به دنبال یک مدینه فاضله‌ای باشیم که خودمان یک حداقلی از آن را زندگی نمی‌کنیم. برای همین این عده معتقدند که باید از خود شروع کرد و از خود پرسید، آیا در کلیسا فاصلۀ طبقاتی هست. این خود شروع یک حرکت سیاسی است.

ما از هر یک از این گروهها می‌توانیم درس‌هایی بگیریم. اول اینکه بدانیم شرط لازم یک حرکت درست سیاسی این است که مسیحی باشد. دوم، فقر و فقرا را در جامعه تشخیص داده، و با فقرا یکی شد. و آخر اینکه بتوان ارزش‌های جدیدی را نشان داد.

رومیان ۱۳ و وظایف یک شهروند مسیحی

دو فصل بحث‌برانگیز در کتاب‌مقدس وجود دارد که معمولاً شرایط سیاسی را با وضعیت ترسیم شده در این دو فصل مقایسه می‌کنند. نزدیکی به وضعیت یکی از این دو فصل، تعیین کنندۀ نوع واکنش سیاسی-اجتماعی شماست. این دو فصل، رومیان ۱۳ و مکاشفه ۱۳ هستند. البته از هر کدام از این دو فصل هم ممکن است سوء استفاده‌های تفسیری بشود.

برای کسی که با استدلال پولس در رومیان فصل ۱۳ و زمینه متن آشنایی ندارد، اینطور به نظر می‌رسد که او خواننده را ترغیب می‌کند تا وضعیت موجود را به همان شکل موجود بپذیرد، و دولت حاکم را به عنوان ابزار الهی قبول و متابعت کند. پولس البته می‌پذیرد که حکومت روم در قرن اول، حکومتی ظالم و جابر بود. اما او معتقد است که مسیحیان باید وظایف شهروندی خود را انجام دهند. یعنی آنها نباید یاغی قلمداد شوند. ولی در عین حال او می‌گوید مسیحیان باید به عنوان کسانی که برای شرایط اجتماعی خود اهمیت قائل می‌شوند نیز شناخته شوند. برای همین، به اعتقاد من، وضعیت موجود و فضای حال حاضر در ایران با فصل سیزدهم کتاب رومیان همخوانی بیشتری دارد. این بخش ما را دعوت می‌کند که با دیدگاه ایمان مسئولیت‌های سیاسی-اجتماعی خودمان را به عنوان شهروند مسیحی انجام دهیم.

اما چرا فکر می‌کنم شرایط فعلی ایران مطابقت بیشتری با رومیان ۱۳ دارد؟ وقتی شما این فصل را می‌خوانید در درجه اول ممکن است فکر کنید، پولس معتقد است قدرت‌های حاکم را خدا مقرر کرده است. اما وقتی مکاشفه ۱۳ را می‌خوانید به نظر می‌رسد نویسنده (یوحنا) می‌گوید این حکومت شیطانی است. برای همین، خواننده ممکن است دچار سردرگمی شود که بالاخره قدرت حاکم از جانب خداست یا شیطان! اما وقتی به فضای موجود یا زمینه تاریخی متن نگاه می‌کنید متوجه می‌شوید انتظاراتی که همین دولت روم در دوره مربوط به نگارش رومیان ۱۳ از مسیحیان دارد، بسیار متفاوت است از انتظاراتی که در دورۀ نگارش مکاشفه ۱۳ داشت. در هر دو جا فشار هست، اما در یک جا فشار به نقطه اوج خودش می‌رسد. رومیان ۱۳ به ما می‌گوید باید وظایف شهروندی خودمان را انجام دهیم.

محبت به دشمنان: قلب حرکت سیاسی یک مسیحی

فکر می‌کنم متی ۵: ۳۸- ۴۸ را می‌توان قلب حرکت سیاسی یک مسیحی به حساب آورد. در پایان‌نامه تحصیلی خود از این آیات به عنوان قلب حرکت سیاسی یک مسیحی یاد کرده‌ام زیرا در این آیات با اخلاقیات و روحیه‌ای روبرو می‌شویم که بسیار تعیین کننده است. در این متن عیسی در مورد محبت کردن دشمنان صحبت می‌کند. ما به عنوان یک مسیحی نمی‌توانیم وارد یک فعالیت بشویم، اگر هدف ما نفرت از دشمن است. نمی‌توان با «فقرگستری»، دست به «فقرزدایی» زد. نمی‌توان با اسلحۀ تباهی به جنگ تباهی رفت. خدا همیشه با قربانیان است، و گاهی اوقات با قربانیانِ قربانیان (چون قربانیان خیلی وقتها برای خود قربانیان دیگری ایجاد می‌کنند). هدف حذف روم نیست، هدف نجات روم است. نمی‌توان با ایجاد دشمن، دشمن را از بین برد. اینجا عیسی مسیح در مورد اخلاقیات و حالتی صحبت می‌کند که باید حاکم بر فعالیت‌های سیاسی-اجتماعی یک مسیحی باشد. این حالت یا دنیای فکری در پی نجات دشمن است، یعنی می‌خواهد برای خیریت او هم حرکت بکند. حرف مسیح این است که کل این فضا باید نجات پیدا کند. برای تبدیل این شر به خیر نمی‌توانیم با نفرت شروع کنیم. قبلاً گفته‌ام که باید ترحم به عواطف ما جهت بدهد. یعنی حتی ترحم باید به خشم ما جهت بدهد.

معرفی آثار مفید در این رابطه:

ما باید در این رابطه بیشتر مطالعه کنیم. کتاب‌های مفیدی در این رابطه موجود است، و متاسفانه هنوز اینها به فارسی ترجمه نشده‌اند. ترجمه تمام آثار آقای میروسلاف ولف (Miroslav Volf) می‌تواند در این مسیر کار خیلی ارزشمندی باشد. ایشان کتابی دارند به نام Exclusion and Embrace (رد شدن و پذیرفتن) که در نوع خود شاهکاری است در مورد موضوع بخشش. او خود یکی از قربانیان خشونت در یوگسلاوی سابق است و شاهد کشتارهای بسیاری بوده است. برادر او نیز در حادثه‌ای غم‌انگیز کشته می‌شود. ولی علیرغم اینها، وی از بخشش می‌نویسد. او خود رنج‌دیده است و نَفَس او از جایی گرم برنمی‌خیزد، به همین دلیل نوشته‌های او خیلی با وضعیت ما همخوانی دارند. او کتاب دیگری نیز نگاشته به نام Free if Charge (رایگان) که در آن نیز باز در مورد بخشش سخن می‌گوید. خواندن آثار آقای میرسلاو ولف و ترجمه آثار او ما را به فضای دیگری منتقل خواهد کرد که در آن بخشش مسیحی جای مهمی دارد. نویسندۀ دیگر لزلی نیوبیگین (Lesslie Newbigin) است که کتابی با نام Foolishness to the Greeks (حماقت برای یونانیان) دارد. نوشته‌های او نیز حائز اهمیت است.

در خاتمه

نجات در مسیحیت یک مقولۀ همه جانبه (holistic) است. نجات فقط به روح مربوط نمی‌شود. ما نمی‌خواهیم مردم فقط به آسمان بروند. نجات مربوط به تمام ابعاد زندگی بشر است. نجات؛ نجات وضعیت اجتماعی موجود هم هست. نجات ایجاد شرایط اجتماعی بهتر هم هست. خلقت تازه، فقط خلقت تازه درون ما نیست، بلکه خلقت تازه همۀ جهانی است که خدا آفریده است. و این مسئولیت با همه ماست.


جلسه پرسش و پاسخ: سمینار مسیحی و سیاست

یکی از حضار شرکت کننده در سمینار که مسافری از ایران بودند پرسید:
شما برای مسیحیانی که در حال حاضر در ایران زندگی می‌کنند چه راه‌کاری را در شرایط موجود توصیه می‌کنید؟

افشین لطیف‌زاده: من فراموش کردم این را بگویم که در صحبت‌های من راجع به مسئولیت‌ها، مخاطبینم بیشتر مسیحیان خارج از ایران بودند. ما خود در فضایی امن ساکن هستیم و مشکل می‌توان در مورد مسئولیت‌های افرادی که در شرایط سخت و ناامن زندگی می‌کنند سخن گفت. من جز احترام نمی‌توانم چیزی برای آنها داشته باشم. منتها حداقل این را می‌توانم بگویم، که کلیسا سعی خود را می‌کند که کلیسا باشد، وقتی مسیحی تلاش می‌کند که مسیحی باشد، وقتی خود به این نتیجه رسیده که باید فقر زدایی کند، این حرکت بزرگترین انتظاری است که می‌توان از برادران و خواهران ما در ایران داشت. انجام وظایف شهروندی و دعای برای رهبران فعلی (مطابق کلام خدا)، و همبستگی یا یکی شدن با فقرا با پشتیبانی از فعالیت‌هایی که در جهت فقر زدایی در این کشور می‌شود، کارهای دیگری است که کلیسا می‌تواند انجام دهد.

برای مثال برخی جنبش‌ها، مثل نهضت دوم خرداد، اگر چه یک حرکت مسیحی ناب نیست، اما حرکت آنها در جهت گسترش آزادی در ایران بود. روزنامه‌هایی چاپ شد که فضا را کمی بازتر کنند. مسیحیان می‌توانند از حرکت‌هایی که هدفشان ایجاد آزادی در ایران است حمایت کنند. اشخاص و جریان‌هایی که در جهت آزادی حرکت می‌کنند می‌توانند مورد حمایت و موضوع دعای ما مسیحیان باشند. ضرورتی ندارد که این حرکت‌ها حتماً برچسب مسیحی روی خود داشته باشند. درست است که ایده‌ال نیست، ایده‌آل این است که از یک حرکت مسیحی پشتیبانی کرد، ولی در فضایی که اجازه فعالیت زیادی وجود ندارد، چنین حمایت‌هایی حداقلی مفید است. اما مسئولیت بیشتر به عهده کسانی است که در فضای آزادتر جوامع غربی زندگی می‌کنند.


(الف) شما فرمودید که فعالیت‌ ما نباید حتماً برچسب مسیحی داشته باشند، و مسیحیان می‌توانند از فعالیت‌های سیاسی دیگر نیز حمایت کنند. اما محور سخنرانی برادرمان تام این بود که فعالیت سیاسی مسیح تنها با تعریف، روش و مفاهیم خودش بود. مسیحی رنگ جریان‌های سیاسی را که گذرا هستند و محدود به زمان و مکان، به خود نمی‌گیرد؛ بلکه خواست‌ها و اهداف آن توسط خدا تعیین شده و این اهداف و خواسته‌ها فرازمان و فرامکان هستند. (ب) شما از بین باب‌های سیزدهم رومیان و سیزدهم مکاشفه توضیح بیشتری در رابطه با رومیان ۱۳ دادید و اینکه مسیحیان باید به وظایف شهروندی خود عمل کنند. اما به فرض تئوری اگر شما در آلمان هیتلری یا آفریقای جنوبی زمان آپارتاید زندگی می‌کردید، و درهای اصلاح هم به روی شما بسته شده بود، آنوقت چه می‌کردید؟ اگر شما گرفتار حکومتی مثل حکومت زمان مکاشفه ۱۳ بودید که انتظاراتی متفاوت از حکومت روم در رومیان ۱۳ داشت، آنوقت تکلیف چیست؟

افشین لطیف‌زاده: من خود را یک مسیحی پاسیفیست می‌دانم. به اعتقاد من مسیحیان تحت هیچ شرایطی نمی‌توانند دست به اسلحه ببرند. گرچه مسیحیان بسیاری، خصوصاً در آمریکای جنوبی چنین فکر می‌کنند. به اعتقاد آنها در زمان خروج قوم اسرائیل از مصر، خدا چند بار با زبان خوش از مصریان خواست که قوم او را آزاد کنند، ولی بالاخره داوری او بر آنها آمد. به این ترتیب گناه یعنی ظلم. و خدا در این رابطه از قوۀ قهریۀ خود نیز استفاده می‌کند. خدا داوری کرد و مصریان را کشت. این گروه از مسیحیان (طرفداران Liberation Theology) معتقدند، زمانی که ما تمام راه حل‌های ممکن برای تغییر وضعیت موجود را به کار بردیم و هیچ نتیجه‌ای نگرفتیم، به عنوان آخرین راه حل موظفیم (نه ناچاریم، بلکه موظفیم) برای رفع ظلم دست به اسلحه هم ببریم. کشیشی به نام سوارز (Suarez) می‌گوید، «من ردای کشیشی را از تنم درمی‌آورم تا مسیحی بشوم؛ دست به اسلحه می‌برم تا خدمت کنم». من فکر می‌کنم، این تعلیم مطابق تعلیم مسیح نیست. ما باید خلاقانه به دنبال تمام راه‌حل‌هایی باشیم که خشونت در آن جایی ندارد. پاسفیست‌ها به عنوان مثال با استفاده از آزادی موجود در غرب، خطاب به مسئولین و سازمان‌های ذی‌ربط نامه‌ می‌نویسند. برای روسای جمهور، نخست‌وزیران، نمایندگان مجلس، سازمان‌های حقوق بشری، و... نامه می‌نویسند و خواستار اقدام جامعه بین‌المللی در مقابل شرایط به وجود آمده می‌شوند. یا می‌توان با کارهایی همچون آنچه شما که در لندن انجام دادید، با حضور در مقابل سفارت ایران خواستار آزادی مسیحیان دربند شد. باید خلاقانه راه‌حل‌های مسالمت‌آمیز را یافت.

فعالیت مسیحی پاسفیست خیلی شبیه فعالیت مدنی است. تمام راه‌کارهایی را در نظر می‌گیرد که در آن خشونت نیست. ما نمی‌توانیم منتظر بنشینیم که محققین غربی برای ما راه حل پیدا کنند. یافتن این راه‌کارها هم نیازمند تفکر بیشتر از جانب ماست. آنها را نمی‌توان به شکل یک بسته آماده یافت.

در کلیسای محل خدمت خودم در کانادا جمع زیادی با شنیدن گزارشی از اوضاع ایران تشویق شدند که برای ایران دعا کنند. شاید تشکیل گروه‌های دعا، ترجمه آثار مفید در این زمینه، و بسیار کارهای دیگری بتوانند در درازمدت چون دانه خردل ثمری به بار بیاورند.


به نظر می‌آید متن کتاب‌مقدس صراحت دارد که «هر کس باید تسلیم قدرت‌های حاکم باشد، زیرا هیچ قدرتی جز از سوی خدا نیست». مسیح هم به پیلاطس فرمود «بر من قدرت نمی‌داشتی اگر از جانب پدر من به تو داده نمی‌شود» اگر این قدرت از جانب خدا به حاکمین عطا شده، پس «آن که بر علیه قدرتی عصیان کند» (چه به شکل نامه‌نگاری منظور نظر شما باشد و چه به هر صورت دیگری) «در حقیقت علیه آنچه خدا مقرر کرده، عصیان ورزیده؛ و آنان که چنین می‌کنند، مجازات را برای خود می‌خرند» پاسخ شما به این ادعا چیست؟ آیا یک مسیحی نباید مال خدا را به خدا و مال قیصر را به قیصر بدهد؟

افشین لطیف‌زاده: زمینه تاریخی رومیان ۱۳، مطابق آنچه در نوشته‌های مورخ نامی تاسیفوس می‌خوانیم، مربوط می‌شود به مشکلی که در رابطه با یک مالیات اضافی ایجاد شده بود. در رساله رومیان مسیحیان تشویق می‌شوند که این مالیات را بپردازند. علت آن هم این بود که مسیحیان به خودی خود تحت فشار و جفا بودند، و ممکن بود به دلیل ندادن مالیات فشار بر آنها تشدید شود. پولس آنها را به یک واقع‌بینی سیاسی دعوت می‌کند، که مشکل را بیشتر از این نکنیم و مجوز خشونت بیشتر به حکومت حاکم ندهید. پس این متن نمی‌گوید اجازه هر نوع ظلمی را به حکومت حاکم بدهید، چون از جانب خدا مقرر شده است. از طرف دیگر می‌توان این متن را چنین نیز خواند که ما "باید دیدگاه ایمان داشته باشیم حتی تحت فشار و جفا. و باید به خاطر داشته باشیم که قدرت نهایی و حاکمیت اصلی حتی در چنین شرایطی باز در دست خداست." اما این آگاهی ما را تبدیل به یک فرد منفعل سیاسی نمی‌کند. من بر این عقیده نیستم که شر از جانب خدا اعمال می‌شود، من باورم بر این نیست که ظلمی را که حکومتی بر مردمش می‌کند، خدا ایجاد کرده است. چون شر در خدا جایی ندارد. کلام خدا می‌گوید: «در او هیچ ظلمتی هرگز نیست». در نهایت شر پیروز نخواهد شد، چون خدا حاکم اصلی است. این باور به حاکمیت نهایی خدا، مسئولیت‌هایی من را در قبال خدا نفی نمی‌کند. من باز مسئولیت دارم. پس (۱) وضعیت خاصی در زمان نگارش این متن حاکم بود، مالیات اضافی گرفته می‌شد و پولس دعوت می‌کند که مشکل بیشتر برای خود ایجاد نکنید (۲) دیدگاه ایمان مسئولیت‌های سیاسی و اجتماعی ما را نفی نمی‌کند.

محقق دیگری می‌گوید، روم به مسیحیان در قرن اول میلادی به عنوان یک جامعه مشکوک و مضنون نگاه می‌کرد. حکومت‌های دیکتاتوری هم به گروه‌هایی با این خصوصیات به چشم توطئه‌گران نگاه می‌کنند. حالا پولس به آنها می‌گوید، شما با دادن مالیات بهانه دیگری به این حکومت ندهید.


شما در موعظه‌ای که در همین رابطه داشتید، به نگرش‌های مختلف زمان مسیح اشاره کردید و اینکه امروزه هم چنین طیف فکری در جامعه مسیحی، و حتی جامعه مسیحی ایرانی هم یافت می‌شود. یکی از این نگرش‌ها، نگرش انتظار باور بود (کسانی که می‌گویند: "بالاخره شر پاینده نخواهد ماند، چون حاکمیت از آن خداست") عده‌ای هم ممکن است آن را اصل جهت‌گیری خودشان قرار دهند و بگویند چون خدا روزی خواهد آمد و داد مظلومان را از ظالمان خواهد ستاند، در نتیجه ما باید با دعا آمدن آن روز را انتظار بکشیم. تا آن روز هم کار دیگری نمی‌توانیم بکنیم، زیرا فکر ایجاد بهشتی در این دنیا، فکری بیهوده است. ما اهل این دنیا نیستیم، در نتیجه باید در این دنیا مطیع باشیم و با سختیهای دنیای پر از شر بسازیم به این امید که یک روز نجات دهنده ما خواهد آمد. پاسخ شما به این عده چیست؟

افشین لطیف‌زاده: کلام خدا می‌گوید، خدا نه فقط یک روز انسان را نجات می‌دهد، بلکه جهان را هم نجات می‌دهد. این نجات ما یک نجات مادی و فیزیکی هم هست. این تفکر که یک وقت ما همه به آسمان می‌رویم و اینجا همه چیز نابود می‌شود و ما همه آنجا روح خواهیم بود، چنین دیدگاهی مسیحی نیست، بلکه یونانی است. به همین دلیل، تمام آنچه امروز واقع می‌شود، یک ارزش جاودانی دارد. کلام خدا نمی‌گوید، ما فقط یک آسمان جدید داریم، بلکه آسمان جدید و زمین جدید. پس نجات را نمی‌توان صرفاً یک نجات روحی و روحانی دانست و بُعد مادی برای آن قائل نبود. مرگ مسیح قطعاً بعد سیاسی-اجتماعی نیز داشت. مسیح یک انسان بود و انسان نمی‌تواند خود را از ابعاد مختلف حیات جدا سازد. بالای صلیب مسیحی نوشتد «پادشاه یهود». یعنی روم به این ترتیب پیام می‌داد، ما چنین بلایی سر کسانی می‌آوریم که می‌خواهند با ما مخالفت کنند. بنده هم معتقدم که تمام فعالیت‌هایی که ما اینجا می‌کنیم، مدینه فاضله ایجاد نمی‌کند. ولی «انتظار» هم همه چیز را تعریف نمی‌کند. من بر این باورم که سهم ما در ساختن شرایط جدید، همکاری با خدایی است که می‌خواهد همه چیز را تازه کند. پس درست است که هر چه هم بکنیم، دست‌یابی به ایده‌آل مقدور نیست. اما در واقع از یک نظر ایده‌آل هم هست، چون در حال رسیدن به شرایط جدیدی است که انتظار آن را می‌کشیم. پس ما هم سهمی در این داریم.


برمی‌گردیم به همان تمایزی که بین دو باب کتاب‌مقدس قائل شدید و دو نگرشی که در این دو باب ترسیم شده است. در یک جامعه فردی خود را در رومیان ۱۳ می‌یابد، رسالت اخلاقی و مسئولیت مسیحی خود را به عمل آورده و اعتراض خود را نیز به شکل مدنی و مسالمت آمیز ابراز می‌دارد. ولی ممکن است فردی هم خود را در جامعه‌ای مثل مکاشفه ۱۳ ببیند. معیار چیست؟ چگونه شما می‌دانید در جامعه‌ای مثل رومیان ۱۳ هستید و باید مطیع قدرتهای حاکم باشید، زیرا از جانب خدا مقرر شده‌اند، و یا اینکه در مکاشفه ۱۳ هستید؛ انتظارات بیش از حد از شما دارند؛ و حاکمیتی شریرانه است و باید مقابله کنید؟ معیار تشخیص چیست؟

افشین لطیف‌زاده: در کلام خدا کتاب دانیال را داریم که سبکی شبیه کتاب مکاشفه دارد. دانیال یک فعال سیاسی است و از طرف دیگر کتاب مکاشفه در فصل ۱۸ آیه چهارم می‌گوید «از میان ایشان بیرون بیایید». در مقایسه دو باب سیزدهم رومیان و مکاشفه متوجه می‌شویم انتظار از مسیحیان در حد بالاتری است. پرستش امپراطور از همۀ شهروندان روم انتظار می‌رفت. در عصر [کتاب] مکاشفه تمثال امپراطور از وسط میدان شهر عبور داده می‌شد و همه باید بیرون آمده در مقابل آن سر تعظیم فرود می‌آوردند. اگر کسی چنین نمی‌کرد، از نظر اقتصادی تحت فشار قرار می‌گرفت. در مکاشفه می‌گوید بر آنها مهر ضد مسیح می‌زدند. محققی به نام آقای کریبل (Cryball) در تفسیری که بر مکاشفه نوشته آنرا مریوط به ندادن مجوز کار می‌‌داند. یعنی به عبارت دیگر، اگر کسی از پرستش امپراطور روم سر باز می‌زد، عواقب بدی در انتظارش بود. برخی کلیساهای زمان مکاشفه تحت تأثیر این فشارها سازش کردند، چون در شرایط خوب مالی بودند. در مکاشفه یوحنا به یکی از این کلیساها نوشته: "دولتمندم؛ مال اندوخته‌ام و به چیزی محتاج نیستم. و غافلی که تیره‌بخت و اسف‌انگیز و مستمند و کور و عریانی." چرا چنین می‌گوید؟ شاید چون عده‌ای آنجا بودند که فکر می‌کردند که اگر سازش نکنیم از گرسنگی می‌میریم. برای همین شرایطی که ما در کتاب مکاشفه می‌بینیم، شرایطی خاص است. پرستش امپراطور از ایمانداران طلب می‌شود. همین وضعیت در کتاب دانیال هم دیده می‌شود، اما دانیال حاضر می‌شود به چاه شیران افکنده شود اما سازش نکند. یا آن سه نفر که در برابر تمثال نبوکدنصر تعظیم نکردند. پس یک درجه‌ای هست، یک سطحی از فشار هست. در این درجه و سطح، به عنوان مثال، از مسیحی انتظار می‌رود خدای روم را بپرستد. یا اینکه مثلاً در شرایط حاضر از برخی مسیحیان [ایرانی] خواسته می‌شود دست از ایمان خود بردارید؛ اینجاست که دیگر سازش نمی‌تواند راه باشد. اینجاست که مطالبات حکومت دیگر مطالبات تاریکی و شیطانی است. اما در جایی ممکن است فشار وجود داشته باشد، اما از شما چنین مطالباتی ندارند. من تفاوت را در این می‌بینم.

***********

در وقایع اخیر ایران مردم زیادی صدمه دیده‌اند و می‌توانیم تشخیص بدهیم این وقایع قلب خدا را هم آزرده می‌سازد. بسیاری در ایران با وجود فشارهایی که هست، مشخصاً اعلام موضع می‌کنند و مردمی که منتظرند نخبه‌گان آنها، اندیشمندان و روحانیون آنها به آنها خط بدهند، به این ترتیب راهنمایی می‌شوند. برای کسانی که نیازمند یک معیار تشخیص هستند تا در حیات اجتماعی خود قدمی دقیقتر بردارند شما چه توصیه‌ای دارید ...

دکتر ساسان توسلی: من می‌خواهم خیلی ملموس و عملی صحبت کنم. شخصی مثل من که خارج از ایران زندگی می‌کند، خیلی راحت‌تر و واضح‌تر می‌تواند در مورد مسائل حکومتی صحبت کند، ولی من به خود اجازه نمی‌دهم طوری صحبت کنم که زندگی، موقعیت و خدمت برادران و خواهرانم، و خادمین ما در ایران به خطر بیافتد. پس ما باید به تبعات اظهار نظر خود در برای برادران و خواهران ساکن ایران توجه داشته باشیم. شخصی مثل آیت‌الله منتظری خیلی راحت می‌تواند راجع به حکومت نظر بدهند، اما ایشان صاحب مقام و موقعیتی است که علیرغم محدودیت‌های اجتماعی و سیاسی او، تبعات اظهار نظرشان را نیز محدودتر می‌کند. وجود منِ مسیحیِ مسلمان‌زاده در جمهوری اسلامی زیر سوال است. این حکومت حق زندگی کردن و نفس کشیدن را برای خیلی از مسلمان‌زاده‌ها قائل نیست. پس دلیل سکوت بسیاری از مسیحیان را باید در این زمینه تشخیص داد.

اما ما می‌توانیم در مورد جفاها و ناعدالتی‌ها خبررسانی کنیم، چنانکه دیگر ایرانی‌ها می‌کنند. و یا می‌توانیم در تحصن‌های ایرانیان شرکت کنیم. من خود در هیچ تجمعی که شعار «مرگ بر» در آن بود شرکت نکرده‌ام. شعار و حرف ما مرگ بر کسی نیست، بلکه مبارزه با ظلم و ناعدالتی است. ما می‌توانیم در چهارچوب نهضت‌های سیاسی-اجتماعی موجود شرکت کنیم، ولی خواسته ما حقوق بشر است، آزادی، انسانیت و برابری است. حالا این می‌خواهد این عدالت، برابری و آزادی تحت لوای یک حکومت اسلامی باشد، یا یک حکومت دموکراتیک. نوع حکومت برای ما در درجه اول مهم نیست بلکه ارزشهای انسانی. پس این هم یک نوع مبارزه است که در آن ما دست به دست گروههای دیگر بدهیم و با آنها همکاری بکنیم. به عنوان مثال، دیروز انجمن بهاییان با برخی از خادمین مسیحی در آتلانتا جمع شده بودند و نظر خادمین مسیحی را راجع به وضعیت ایران می‌خواستند بدانند. گروه‌های مختلف در صدد پیدا کردن نقاط مشترک هستند، تا با تکیه بر وجوه مشترکشان با هم همکاری کنند.


با توجه به آنچه گفتید، اقداماتی که به نحوی از اقشار محروم و مظلوم جامعه فقر زدایی می‌کنند می‌توانند مورد حمایت قرار گیرند. به عنوان نمونه می‌توان از فعالیت‌های مدنی نام برد که تا چند سال پیش در ایران چندان با اقبال عمومی روبرو نمی‌شد، مثل جنبشی که برای نجات مسعود بهنود، نوجوان محکوم به اعدام به راه افتاد. بنا بر آنچه شما فرمودید، مسیحیان نیز می‌توانند از حرکت‌هایی که در جامعه آنها شکل می‌گیرد و با ارزش‌های کتاب‌مقدسی همخوانی دارند همراه شوند و یا حتی آن را رهبری کنند.

دکتر ساسان توسلی: بله. به علاوه به چند نکته از کتابی که قبلا به آن اشاره شد (Jesus and Nonviolence: A Third Way) می‌خواهم اشاره بکنم، به عنوان راه و روش عیسای مسیح. اینکه مسیح چه توصیه‌های عملی برای مقابله با ظلم و ناعدالتی برای ما دارد.

نکته اول: ابتکار عمل را امور اخلاقی به دست بگیرید. ما باید پیش‌قدم باشیم و نه فقط دنباله رو.
نکته دوم: راه حل‌های خلاقانۀ مسالمت آمیز را بیابید.
نکته سوم: بر انسانیت و ارزش‌های انسانی بایست و پافشاری کن.
نکته چهارم: خشم را با شوخ طبعی خنثی کن.
نکته پنجم: سیکل یا چرخۀ تحقیر را بشکن.
نکته ششم: ناعدالتی‌های نظام را افشا کن.
...

اینها ممکن است اقداماتی شاعرانه و افسانه‌ای به حساب بیاید، اما واقعیت آن را می‌توانیم در زندگی مسیح ببینیم. در تاریخ این واقعیت خود را در اقدام افرادی مثل گاندی یا مارتین لوترگینگ نشان داده است. در این مسائل، مرگ هم هست، شکنجه و صلیب هم هست. ولی رستاخیز مسیح جواب ایمان مسیحی است.


یک گرایش مسیحی غالب، گرایشی است که اهل دعاست و دعا را بهترین راه‌کار می‌‌داند. شما که مسیح را شخصی سیاسی، و مرگ او را هم یک مرگ سیاسی می‌دانید ممکن است با واکنشی متفاوت از طرف این عده مواجه شوید که معتقدند مسیح یک شخصیت روحانی بود و مرگ او هم دلایل روحانی داشت. اگر چه اتهامات سیاسی به مسیح زده شد، اما حتی پیلاطس هم نتوانست این اتهامات را تصدیق کند. در نهایت هم پیلاطس می‌گوید «من در حضور شما او را آزمودم و هیچ دلیلی بر صحت تهمت‌های شما نیافتم» هیرودیس هم دلیلی نیافت که عیسی را مستحق مرگ کند. تعالیم و مواضع روحانی مسیح شاید تهدیدی برای مقام و منزلت روحانی یهودیانی بود که او را تسلیم کردند. مسیح بیش از اینکه لبه تیز نقد را متوجه حکومت روم بکند، با ریاکاری برخی یهودیان برخورد کرد. برای این عده چه توضیحی دارید؟

دکتر ساسان توسلی: من یک کشیش هستم و کار یک کشیش هم الهیات و پرداختن به مباحث الهیاتی است. ولی اگر من در یک برنامه تلوزیونی اعلام می‌کنم که مسیح خداوند، سرور و نماینده خداست برای ما، و بنابراین [به طریق اولی اعلام کرده‌ام که] ما نمی‌توانیم به عنوان مسیحی به ولایت فقیه اعتقاد داشته باشیم. پس این حرف یا تعلیم [روحانی] بُعد سیاسی هم دارد. وقتی مسیح از خداوندی خود و از پادشاهی پدر خود سخن می‌گوید، مسلماً پادشاهی او مثل پادشاهی روم یا دیگر پادشاهی‌های ظالم دنیا نیست. پادشاهی مسیح در همه ابعاد سیاسی- اجتماعی- فرهنگی و دینی با حکومت ظالم روم مقابله می‌کند. پس به این ترتیب حرکت مسیح، حرکتی سیاسی بود اما نه به همان شکلی که یهودیان و رومیان می‌فهمیدند.



۱۳۸۸ بهمن ۱۱, یکشنبه

ماهیت شیطان چیست؟


«ای ظهره دختر صبح چگونه از آسمان افتاده‌‌ای؟ ای که امتها را ذلیل می‌ساختی چگونه به زمین افکنده شده‌ای؟ و تو در دل خود می‌گفتی: "به آسمان صعود نموده کرسی خود را بالای ستارگان خدا خواهم افراشت، و بر کوه اجتماع در اطراف شمال جلوس خواهم نمود. بالای بلندیهای ابرها صعود کرده، مثل حضرت اعلی خواهم شد". لکن به هاویه به اسفلهای حفره فرو خواهی شد.» (کتاب اشعیا نبی 12:14-15)

شیطان فرشته‌ای کامل و پاک بود که خدا برای مقاصد خویش او را آفریده بود ولی غرور و جاه‌طلبی او باعث شد که بخواهد به جایگاه خدا دست‌درازی نموده و در خیال خود مثل خدا شود. همین امر باعث سقوط او و بیرون رانده شدنش از باغ عدن گردید. در واقع شرارت از آسمان شروع شد.

کلام خدا درباره شیطان چنین می‌فرماید:

«ای پسر انسان به رئیس صور بگو: "خداوند یهوه چنین می‌فرماید: «چونکه دلت مغرور شده است و می‌گویی که من خدا هستم و بر کرسی خدایان در وسط دریا نشسته‌ام، و هر چند انسان هستی و نه خدا لیکن دل خود را مانند دل خدایان ساخته‌ای. اینك تو از دانیال حکیم‌تر هستی و هیچ سرّی از تو مخفی نیست؟ و به حکمت و فطانت خویش توانگری برای خود اندوخته و طلا و نقره در خزاین خود جمع نموده‌ای. به فراوانی حکمت و تجارت خویش دولت خود را افزوده‌ای پس به سبب توانگری‌ات دلت مغرور گردیده است.» بنابراین خداوند یهوه چنین می‌فرماید: «چونکه تو دل خود را مثل دل خدایان گردانیده‌ای، پس اینک من غریبان و ستم‌کیشان امتها را بر تو خواهم آورد که شمشیرهای خود را به ضد زیبایی حکمت تو کشیده، جمال تو را ملوث سازند. و تو را به هاویه فرود آورند. پس به مرگ آنانی که در میان دریا کشته شوند خواهی مرد. آیا به حضور قاتلان خود خواهی گفت که من خدا هستم؟ نی، بلکه در دست قاتلانت انسان خواهی بود و نه خدا. از دست غریبان به مرگ نامختونان کشته خواهی شد، زیرا خداوند یهوه می‌فرماید که من این را گفته‌ام.»" و کلام خداوند بر من نازل شده، گفت: «ای پسر انسان، برای پادشاه صور مرثیه بخوان و وی را بگو خداوند یهوه چنین می‌فرماید: تو خاتم کمال و مملو حکمت و کامل جمال هستی در عدن در باغ خدا بودی و هرگونه سنگ گرانبها از عقیقِ احمر و یاقوت اصفر و عقیق سفید و زبرجد و جَزع و یَشب و یاقوت کبود و بهرمان و زمرد پوشش تو بود. و صنعت دفها و نایهایت در تو از طلا بود که در روز خلقت تو آنها مهیا شده بود. تو کروبی مسح شدة سایه‌گستر بودی. و تو را نصب نمودم تا بر کوه مقدس خدا بوده باشی. و در میان سنگهای آتشین می‌خرامیدی. از روزی که آفریده شده‌ای تا وقتی که بی‌انصافی در تو یافت شد به رفتار خود کامل بودی. اما از کثرت سوداگری‌ات بطن تو را از ظلم پر ساختند. پس خطا ورزیدی و من تو را از کوه خدا بیرون انداختم و تو را ای کروبی سایه‌گستر، از میان سنگهای آتشین تلف نمودم. دل تو از زیبایی‌ات مغرور گردید و به سبب جمالت حکمت خود را فاسد گردانیدی. لهاذا تو را بر زمین می‌اندازم و تو را پیش روی پادشاهان می‌گذارم تا بر تو بنگرند. به کثرت گناهت و بی‌انصافی تجارتت، مقدس‌ها خویش را بی‌عصمت ساختی. پس آتشی از میانت بیرون می‌آروم که تو را بسوزاند و تو را به نظر جمیع بینندگانت بر روی زمین خاکستر خواهم ساخت. و همه آشنایانت از میان قومها بر تو متحیر خواهند شد. و تو محل دهشت شده دیگر تا به ابد نخواهی بود.» (کتاب حزقیال نبی 1:28-19)

زهره یا همان شیطان دارای اسامی مختلفی است که هر کدام معترف اعمال شریرانة اوست: 1) شیطان یعنی دشمن؛ او دشمن خدا و انسان است. 2) ابلیس یعنی تهمت زننده؛ او دایماً از خدا به انسانها و از انسانها به خدا بدگویی می‌کند. 3) بلیعال یعنی بی‌ارزش؛ او امیال و شهواتی بی‌ارزش دارد که به تباهی می‌انجامد و آنها را به خورد انسانهایی که فریبش را می‌خورند، می‌دهد.

ذات شیطان، شریر می‌باشد و اعمال او بر طبق ذاتش، شریرانه هستند. دروغ، ریاکاری، فساد، دزدی، قتل و .... نتایج کار شیطان و همکاری انسانهای نفسانی با او می‌باشند. شیطان، رئیس فرشتگان شریر است و از او به‌ عنوان رئیس این جهان در عصر حاضر نام برده شده است. خدا به شیطان اجازة محدودی برای کار کردن در زمین و آسمان داده است ولی در واقع او یک دشمن شکست خورده است چون عیسی مسیح بر روی صلیب، سر او را کوبید و شکست شیطان را اعلان نمود. یکی از اسامی شیطان، اژدها یا هیولای دریایی می‌باشد. درواقع سر این اژدها از بدنش جدا شده و مدتی دیگر (تا بازگشت مسیح) او هلاک خواهد شد ولی این را در نظر داشته باشیم که همین اژدهای بی‌سر می‌تواند خطرات مهلکی برای انسانها داشته باشد. نباید به او نزدیک شد تا وقتیکه خونریزی وی به مرگش بینجامد.

به ‌طور کلی هدف شیطان این است که جای خدا را بگیرد. او از راهها و روشهای متعددی برای رسیدن به این هدف استفاده می‌کند. اعمال او در جهان امروز کاملاً هویدا است: برنامه‌ها، فیلمها و سایتهای اینترنتی و مجلات سکسی، مواد مخدر و مشروبات الکلی و سیگار، دزدیها و قتلها و جنگها و... همگی محصول کارهای شریرانة این فرشته سقوط کرده هستند. نکته حائز اهمیت این است که در کلام خدا، او به‌عنوان زهره (ستاره صبح) معرفی گردیده که معنی اسمش «حامل نور» نیز می‌باشد و همین امر نشان می‌دهد که او بسیار جذاب و زیباست یا حداقل روزی اینطور بوده است. او همچون فرشته نور به نظر می‌رسد (دوم قرنتیان 14:11). درحالیکه این نور از خودش نیست بلکه آن را برای فریب دیگران همچون نقابی بر چهره زده، مانند سیاره ونوس که بسیار پر نور است اما نورش را در واقع از خورشید می‌گیرد و خودش از خود نوری ندارد. به هر حال اگر به دنبال شیطان می‌گردید او را بصورت یک موجود زشت قرمز رنگ با بالهای اژدها مانند و چنگالی در دستش تصور نکنید. می‌توانید زنی زیبا و خوش هیکل را تصور کنید که با لبخندی ملیح دست خود را به دور گردن شما حلقه می‌زند تا با او مرتکب زنا شوید یا می‌توانید مردی را تصور کنید که شما را وسوسه می‌کند با او به جای خلوتی بروید تا....... ! شیطان، خود را به اشکال مختلف در می‌آورد و از طریق ارواح شریر و دیوهایی که در اختیار دارد از انسانها و افکارشان برای گمراهی نسل بشر استفاده می‌کند. او دوست ندارد در دریاچه آتش و جهنمی که مختص اوست، تنها باشد بلکه مثل شخصی است که در حال غرق شدن، به هر که در اطرافش باشد چنگ می‌زند حتی اگر مطمئن به نجات خود نباشد.

۱۳۸۸ آبان ۲۲, جمعه

بخشندگی، یا ده یك در کلیسا


گرچه برای مسیحیان كلیسا دادن ده یک از درآمدشان به خاطر عیسی مسیح كاملاً‌ مجاز است اما کتاب مقدس تعلیم نمی‌دهد كه مسیحیان باید ده یك بدهند. ده یك در کتاب مقدس متعلق به قوانین تشریفاتی عهد عتیق است درست مانند معبد، كهانت و قربانی‌های حیوانات. قوانین تشریفاتی انجام شده و در عهد جدید كنار گذاشته شده‌اند.

الف - ده یك در زمانهای قدیم

1- ده یك محدود به قوم اسرائیل نبود.

ده یك از محصولات سرزمین، از منافع زندگی تجاری و غنایم جنگی و اهدای آن به یك خدای خاص یكی ازسنن قدیمی در میان سامی‌ها و همچنین قومهای هندوژرمن بوده است.

2- ده یك در کتاب مقدس چندین مفهوم دارد.

الف) نشان دادن احترام.
ابراهیم (2167 - 1992 قبل از میلاد) به ملكیصدق پادشاه سالیم و كاهن خدای تعالی از غنایم جنگی ده یك داد. ایـــن كار نــشانه‌ای از احترام به شخصی بود كه مهمتر از شخص ‌دهنده محسوب می‌شد (پیدایش 14: 18 - 20).

ب) جبران كردن یك نذر.
یعقوب (2007 - 1860 قبل از میلاد) در بیت‌ئیل در نزد خدا نذری كرد. " اگر خدا با من باشد و مرا در این راه كه می‌روم محافظت كند و مرا نان دهد تا بخورم و رخت تا بپوشم تا به خانه پدر خود به سلامتی برگردم هر آینه یهوه خدای من خواهد بود و این سنگی را كه چون ستون برپا كردم بیت خدا شود و آنچه به من بدهی ده یك آن را به تو خواهم داد " (پیدایش 28: 20 - 22).

پ) پرداخت سهم یك مالك دنیوی است.
یوسف برای مصریان مقدار ضروری را تعیین كرد كه آنها دو دهم از محصول زمین را به فرعون بدهند (پیدایش 47: 24، ‌26). این ده یكی دنیوی است و با ده یك مقدس تفاوت دارد.

ت) حمایت از خدمت پرستش عهد عتیق.
خدا بعد از خروج، فرمان ده یك مقدس را از طریق شریعت به موسی داد (1447 - 1407 قبل از میلاد) یعنی ده یك بخشی است از خدمت پرستشی قوم او در دوران عهد عتیق.

ب - ده یك برطبق شریعت تورات در عهد عتیق

1- ده یك قسمتی از مراسم و تشریفات شریعت اسرائیل بود (1447 - 1407 قبل از میلاد).

الف) محتویات قوانین تشریفاتی.
قوانین تشریفاتی قوانینی در ارتباط با موارد زیر مطرح می‌ساخت:

1) اشخاص مقدس (كاهنین، ‌لاویان)
2) مكانهای مقدس (خیمه اجتماع یا خیمه، معبد)
3) اعمال مقدس (ختنه، قربانی آوردن، هدایا و ده یك، فقط گوشت پاك خوردن).
4) اوقات مقدس (سبت، جشنها و یک روز روزه گرفتن)

ب) هدف از شریعت تشریفاتی.
شریعت تشریفاتی همراه با پرستش خدا در سرزمین مقدس است و به قوم دوران عهد عتیق یاد می‌داد كه خدا می‌خواهد آنها به او نزدیک شده و او را پرستش كنند. خدا به اسرائیل دستور خـــراب كردن بتـــها را داد و همچنین فرمان داد كه او را مانند سایر قومها پرستش نكنند (تثنیه 18: 9 - 13). خدا مكانی را انتخاب كرد و چنین فرمان داد كه تمام هدایایی كه به مذبح اختصاص نداشت مثل ده یك‌ها، ‌میوه‌های خاص (احتمالاً‌ نوبرها)، ‌هدایای نذری، هدایای داوطلبانه (هدایایی كه طبق شریعت یا نذر آوردن آنها الزامی نبود)‌ و نخست‌زاده‌ها (تثنیه 12: 1 - 6) را به آنجا بیاورند.
در مورد نخست‌زاده‌ها، ‌نخست‌زاده‌های حیوانی به منظور خوراك كاهنین استفاده می‌شدند و اینها به عنوان هدایای خاص آماده می‌شدند (اعداد 18: 15 - 20). و یا اینكه این حیوانات نخست‌زاده به عنوان غذا در جشنهای قربانی اورشلیم استفاده می‌گردیدند. (تثنیه 12: 7، ‌17). ممكن است كه كاهنین، جشن قربانی‌های نخست‌زاده های حیوانی را تدارك دیده و دهندگان این حیوانات را دعوت می‌كردند.

2- محتوای ده یك كاملاً آشكار و ثابت نیست.

محتوای و علت ده یك در عهد عتیق كاملاً آشكار و ثابت نیست. در واقع هیچ دلیل قاتع و روشن به عنوان برهان این عمل در عهد عتیق به ما ابلاغ نشده. برطبق بعضی از متون عهد عتیق، ده یك شامل تمامی محصولات مزرعه‌ای است كه سال به سال از زمین برآید ‌یعنی غله، شراب نو و روغن (تثنیه 14: 22 - 23 ؛ 26: 12 ؛ اعداد 18: 27 - 30 ؛ نحمیا 10: 37 ؛ 13: 12). برطبق سایر قسمتها، ده یك شامل، ‌تخم‌زمین، میوه درخت، ده یك گاو، گوسفند یا گله می‌باشد كه " از زیر دست عصای شبان گذشته باشند یعنی تمام حیوانات نخست‌زاده‌ای كه در طی سرشماری سالانه از زیر دست شمارندگان خواهند گذشت " (لاویان 27: 30، 32 ؛ دوم تواریخ 31: 6 ؛ ارمیاء 33: 13).

3- تعیین نحوه استفاده از ده یك كاملاً‌ مشخص و ثابت نبود.

الف) ده یك برای لاویان (نخستین ده یك)
1) ده یك به منظور خدمات تشریفاتی خیمه اجتماع. برطبق اعداد 18: 1 - 7 خداوند قبیله لاوی را به منظور خدمت خیمه اجتماع و بعدها درهیكل جدا كرده بود. فقط یك خانواده از لاویان یعنی خانواده هارون به عنوان كاهنان در خیمه شهادت یعنی در" اندرون حجاب و هر كار مذبح " خدمت می‌كردند. بقیه لاویان درخیمه اجتماع سایر كارها را انجام می‌دادند. چون خداوند لاویان را به خدمت خوانده بود، برای معیشت زندگی آنها هم ترتیباتی داده بود. خداوند فرمان داده بود كه ده یك اسرائیلیان به آنانی داده شود كه در خیمه اجتماع خدمت می‌كنند یعنی قبیله لاوی.
2) ده یك لاویان. ده یك‌های اسرائیل به عنوان سهم آنها از میراث زمین و دستمزد كارشان در خیمه اجتماع به لاویان داده می‌شد. اما لاویان هم بایستی یك دهم از بهترین قسمت این ده یك غله و شراب را به كاهنین می‌دادند. این درست مثل تمام اسرائیلیان كه تمامی بـــهترین روغن مـــو و غله را به عنوان نوبر محصول خود به خداوند می‌دادند (اعداد 18: 12).
3) یك دهم ده یك از آن كاهنین بود. خداوند موارد زیر را به عنوان دستمزد كاهنین به آنها سپرده بود:
- هدایای قدس‌الاقداس، هدایای قدس، بخشی جدا شده از هدایای جنبانیدنی، ‌نوبر محصول و هر چیز كه به خداوند تخصیص می‌یافت و نخست‌زاده (اعداد 18: 8 - 19 ؛ تثنیه 18: 1 - 5).
- بخش دهم از تمام ده یك به لاویان اختصاص می‌یافت (اعداد 18: 25 - 28).
- شراكت درغنایم جنگی (اعداد 31: 25 - 29) و غرامت جرم در صورتیكه كسی كه نســـبت به او جرم شده است مرده باشد و بستگان نزدیك نداشته باشد (اعداد 5: 6 - 10).

ب) ده یك برای اعیاد شادی و در حضور خداوند (‌دومین ده یك)
1) ده یك برای اعیاد شادی در اورشلیم. بر طبق تثنیه 12: 6 - 7 ؛ 11 - 12،‌ 17- 19 ؛ 14: 22 - 27،‌ ده یك تمام محصول غله اسرائیل، ‌مو و روغن نو بایستی در حضور خداوند در مكان سكونت نام او یعنی در معبد اورشلیم خورده شود. نخست‌زاده گله و گاو گوسفند نیز در آن زمان خورده می‌‌شود و این بخش قربانی به عنوان بخش‌خوردنی گذرانده می‌شد (تثنیه 15: 19 - 20). این اتفاق هر سال می‌افتد و احتمالاً در موقعی كه اسرائیلی‌ها به اورشلیم می‌آمدند تا عید حصاد را در پاییز جشن بگیرند (خروج 23: 16). در اینجا این ده یك به عنوان درآمد لاویان به حساب نمی‌آمد بلكه وسیله‌ای برای مشاركت با خداوند. اگر مسافت یك اسرائیلی تا اورشلیم آنقدر دور بود كه نمی‌توانست ده یك خود را به آنجا ببرد پس اجازه داشت كه آن را بفروشد و هر آنچه كه دوست دارد مثل گله، ‌گوسفند، ‌مو و سایر نوشیدنی‌های تخمیر شده و هر چه كه دوست دارد برای عید خریداری كند و همراه با كل خانواده و خادمین و لاویان شهر خود، ‌آنها را در حضور خداوند می‌خورد و یاد می‌گرفت كه همیشه به خدا احترام بگذارد.
2) دومـــین ده یــك. معلمین یهودی از نخستین قرن بعد از میلاد این ده یك " دومین ده یك " ‌را بوجود آوردند. بعد از اینكه نخستین ده یك لاویان كنار گذاشته می شد از نه دهم باقیمانده یك دهم جدا می‌گردید. ممكن است كه این دومین "ده یك" از نظر تحت‌اللفظی بی‌معنی باشد چون منطقی نیست كه فكر كنیم اینهمه غذا همراه با خوراك گوشت حیوانات نخست‌زاده همه در طی یك خوراك قربانی مصرف می‌گردیدند پس به این ترتیب كلمه " ده یك " مفهومی عمومی‌تر از مفهوم فنی آن یعنی مفهوم" قمستی ازكل " پیدا می‌كند. از طرف دیگر هیچ دلیلی وجود ندارد كه معنی تحت‌اللفظی آن را بپذیریم و توجه داشته باشید كه چنین خواراكهای فراوانی در روزهای عید دور از انتظار نبود. در واقع ما دقیقاً نمی‌دانیم كه در آن روزها اینها دقیقاً‌ چه معنایی داشت.

پ) ده یك نیازمندان (سومین ده یك)
1) ده یك برای نیازمندان. برطبق تثنیه 14: 28 - 29 و 26: 12 - 15 در پایان هر سه سال تمام ده یك محصول آن سال در شهر ذخیره شده تا برای لاویانی كه حصه یا نصیبی در مال بخشنده نداشته‌اند و بـــرای غریبان و یتیمان و بیوه‌زنانی كه در شهر زندگی می‌كردند خوراك باشد. در كل، ‌این ده یک نیازمندان بود. نیازمندانی كه می‌توانستند بیایند از آن بخورند و راضی شوند. به این معنی كه آنها بتوانند برای گذران زندگی حمایت شوند. این ده یك مربوط به خوراك اعیاد شادی نبود چون آنها در اورشلیم برگزار می‌شدند. و این ده یك در ارتباط با زیارتگاه آورده نمی‌شد. به هر حال برای اینكه به این ده یك ویژگی مقدس داده شود، ‌آوردن آن دارای آئین خاصی بود. آورنده آن در حضور خداوند احتمالاً در حین ملاقات از اورشلیم چیزی را اعلان می‌كرد (تثنیه 26: 13 - 15). او می بایست اعلان می‌كرد كه تمام ده یك را آورده و نباید مادامیكه ده یك در خانه او ذخیره شده بود آن را آلوده می‌ساخت. این ده یك را " بخش مقدس " می‌نامیدند چون گرچه به زیارتگاه مقدس آورده نمی‌شد ولی باز هم به خداوند تقدیم می‌گردید. این اعلان با بركت سال جدید كشاورزی خاتمه می‌یافت.
2) ده یك برای فقرا. " ده یک سومین سال " (تثنیه 14: 28- 29) احتمالاً مانند همان ده یک عید شادی در حضور خداوند است (" دومین ده یک "، تثنیه 14: 22- 27)، اما در هر سومین سال با یک منظور متفاوتی یعنی به فقیران داده می شد. مقدار ده یک شاید واقعاً یکدهم از تمام قسمت بود. معلیمن یهودی در قرن نخست میلادی این ده یك را "ده یك فقرا" نامیدند.
نتیجه: قوم خدا در دوران عهد عتیق واقعاً‌ هر سال ملزم بودند كه برای خداوند و خدمت در اسرائیل، دو ده یك از اموال خود جدا كنند كه مساوی یك پنجم محصولاتشان بود. هر سال یكی از این ده یك به منظور حمایت از خدمت معبد به لاویان داده می شد. هر سال ده یك دوم به مدت دو سال برای خوراك اعیاد اورشلیم استفاده می شد. اما در هر سه سال ده یک دوم برای فقرای شهر كنار گذاشته می‌شد.

4- مفهوم ده یك‌ها.

ده یك متعلق به خداست. آنها " مقدس برای خداوند " بودند یعنی برای خداوند كنار گذاشته می‌شدند و وقف خدمت خداوند می گردیدند (‌لاویان 27: 30). سرزمین مقدس متعلق به خداوند بود اما بنی‌اسرائیل اجازه داشتند كه از میوه آن بخورند (لاویان 25: 23). ده یك‌ها مانند اجاره‌ زمین بود كه توسط مستاجر به مالك داده می‌شد. با دادن ده یك بنی‌اسرائیل اینچنین بیان می‌كردند كه چیزی بیش از مستاجرین این زندگی نیستند. محصول فراوان از مزارع و گله‌ها بیانگر نیكویی خداوند بود. پس اسرائیلیان قسمتی از محصول خود را به عنوان پیشكش به خدا می‌دادند.

5- ده یك غیرقابل تغییر، ولی قابل فدیه دادن بود.

برطبق نوشته‌های یهودی (Bekoroth 58b)‌ حیوانات به داخل آغل‌های به شكل 7 رانده می‌شدند كه راه خروج آن در آن واحد فقط برای یك حیوان امكان‌پذیر بود. آنها زیر عصای شبان راه می‌رفتند و او آنها را می‌شمرد (ارمیاء 33: 13). شبان حیوان دهم را با عصای خود لمس می‌كرد و آنها را با رنگ قرمز با یك تكه چوب علامت می‌گذاشت. مالك طوری این فرآیند را سازماندهی نمی‌كرد كه حیوانات خوب را برای خود نگه دارد اگر او نسبت به تعویض گوسفندها خطا می‌ورزید یعنی حیوان خوب را برای خود و حیوان بد را به خدا می‌بخشید پس هر دو حیوان به خدا تعلق می‌گرفتند. در هر صورت فدیه دادن هر كدام از دهمین حیوانات (گوسفند) مجاز بود. اگر مالك می‌خواست هر حیوان دهم (یك گوسفند خاص) را برای خود نگه دارد، پول آن را حساب می‌كرد و سپس یك پنجم ارزش آن را نیز اضافه نموده و به خداوند می‌داد (لاویان 27: 30 - 33).

پ - ده یك بعد از تبعید

بعد از تبعید، ده یك مبدل به نوعی مالیات هیكل تبدیل شد كه برای حمایت از خادمین هیكل و برقراری خدمات هیكل انجام می‌شد.

1- نحمیا در دوران نخست والی شدن خود ده یك را دوباره برقرار كرد (445 - 433 قبل از میلاد).

بعد از بازگشت از تبعید بابل (538 قبل از میلاد)، ‌اسرائیلیان معبد را دوباره ساختند (عزرا 6: ‌15، 521 - 516 قبل از میلاد). بعد رهبران كاهنیـــن و لاویان توافقی كرده و آن به صورت نوشته مهر كردند (نحمیا 9: ‌38). در آن نوشته آنها قول داده بودند از شریعتی كه خدا به موسی داده بود پیروی خواهند كرد (نحمیا 10: 29). این شامل ازدواج نكردن با خارجی‌ها، ‌نگه داشتن سبت، پرداخت نوعی مالیات به هیكل برای برقراری خدمت هیكل، ‌فراهم كردن چوب برای آتش قربانی، ‌آوردن نوبر محصول همچنین نخست‌زاده گاو وگوسفند گله‌ها و بالاخره آوردن ده یك محصول برای لاویان می‌شد (نحمیا 10: ‌30 - 39).
در هر صورت در ارتباط با شریعت موسی تفاوتی بوجود آمد (1447 - 1407 قبل از میلاد) بعد از تبعید، ‌مردم ده یك را به هیكل نمی‌آورند اما لاویان می‌رفتند و ده یك را در شهرهای مختلف جمع‌آوری می‌كردند. این كار تحت نظارت كاهنین انجام می‌شد كه ده یك این ده یك‌ها را دریافت می‌كردند. این ده یك‌ها را در حجره‌های بیت‌المال در بارگاه هیكل ذخیره می‌ساختند (نحمیا 10: 37 - 39). پس درروزگار نحمیا كاهنین و لاویان كه شامل خواننده‌ها و دروازه‌بانها می‌شدند درآمد خود را از ده یك‌ها دریافت می‌كردند (نحمیا 12: ‌44 - 47).

2- ملاكی آوردن ده یك‌ها را متذكر ساخت (432 - 420 قبل از میلاد).

بعدها وقتی نحمیا در اورشلیم نبود (433 - 432 قبل از میلاد)، كاهن مسئول حجره‌های هیكل نسبت به پرداخت حقوق لاوی‌ها غفلت كرده و آنها را مجبور كرد كه به اطراف شهر رفته و درآمد خود را از راه دیگری غیر از خدمت هیكل بدست آورند (نحمیا 13: 4 - 10).
از طریق ملاكی نبی، ‌خداوند اسرائیل را نسبت به دزدی از ده یك‌ها و هدایا توبیخ كرد (ملاكی 3: 6 - 12) كه در نتیجه از او عبادت هیكل را دزدیده‌اند. به عنوان حقیقت خداوند اسرائیلیان را به خاطر بازگشت از احكام او از زمان پدرانشان سرزنش كرد. اسرائیلیان قبلاً هرگز شریعت را و همچنین قانون ده یك را كاملاً حفظ نكرده بودند. نتیجه این غفلت این بود كه خدا دوباره بر اسرائیل لعنت آورد كه این لعنت شامل شكست در برداشت محصول به دلیل خشكسالی (حجی 1: 2 - 11) و ملخ‌ها (یوئیل 1: 4، ‌13) بود. خداوند آنها را تشویق كرد كه تمام ده یك محصول زمین را به حجره‌های بارگاه هیكل بیاورند تا به اندازه كافی از خادمین هیكل حمایت شود. خداوند قول داد كه اگر بنی‌اسرائیل چنین كنند خداوند باز هم روزنهای آسمان را گشوده و بر مزارع باران خواهد ریخت (پیدایش 7: 11 - 12) درنتیجه محصولات فراوان به بار خواهد آمد و او نخواهد گذاشت كه ملخ‌ها محصولات آنها را ضایع سازند (ملاكی 3: ‌11 - 12).

3- نحمیا در دوره دوم والی شدن خود ده یك را دوباره احیاء‌ ساخت (432 قبل از میلاد).

مطمئناً مردم به موعظه ملاكی اعتنایی نكردند چون وقتی نحمیا به اورشلیم بازگشت بایستی كارهای قبلی خود را احیاء‌ می‌ساخت. نحمیا مأمورین را توبیخ كرد، ‌لاویان را به سر كار خود فرا خواند، ‌بر بازگشت ده یك به حجره‌ها نظارت كرده و مردان قابل اعتمادی را به كار گرفت تا مسئول توزیع این هدایا به لاویان و كاهنین باشند (نحمیا 13: 11 - 13)‌.

ت - تـــاریـــخ ده یـــك

تاریخ ده یك كاملاً درعهد عتیق مشخص نیست.

1- ده یك درابتدای خروج (1447 قبل از میلاد)

درهنگام شروع خدمت موسی در سینا، ‌" تمامی ده یك محصول زمین " همچنین " تمامی ده یك گاو و گوسفند و گله‌ها "‌به خداوند متعلق بود (لاویان 27: ‌30، 32)‌.

2- ده یك در دوران خروج (1446 - 1407 قبل از میلاد)

بعدها، ‌در دوران كهانت اعظم هارون، به عنوان درآمد لاویان فقط به " تمامی ده یك محصول زمین " اشاره شده است (اعداد 18: 20 - 32).

3- ده یك در پایان خروج (1407 قبل از میلاد)

بعدها بعد از پایان دوران موسی، " تمامی ده یك محصول زمین " به مكان مقدس آورده می‌شد تا صرف خوراك جشن‌ها بشود درحالیكه هر سه سال این ده یك به عنوان حمایت بین لاویان محلی ونیازمندان تقسیم می‌شد (تثنیه 12: 6 - 7، ‌11 - 12، 17- 19 ؛ 14: 22 - 29)‌.

4- ده یك قبل از تبعید (713 - 696 قبل از میلاد)

قبل از تبعید، ‌پادشاه حزقیا هیكل را پاكسازی كرده بود، پرستش هیكل را احیاء كاهنین و لاویان را بر سر وظایفشان دوباره منصوب كرده بود تا مردم سهم خود را كه مربوط به خادمین هیكل می‌شد یعنی " عشر موقوفاتیكه برای خداوند وقف شده بود " را بیاورند. این شامل " تمامی ده یك محصول زمین " (غله، ‌مو، روغن، ‌عسل) و همچنین "‌ ده یك گاو، گوسفند و گله‌ها "‌می‌شد (دوم تواریخ 31: 2 - 10).

5- ده یك بعد از تبعید (445 - 420 قبل از میلاد)

بعد از تبعید " تمامی ده یك محصول زمین " ویژگی نوعی جمع‌آوری مالیات را بدست آورد كه بوسیله لاویان و كاهنین به منظور حمایت از خادمین هیكل جمع‌آوری می‌شد (نحمیا 10: ‌37 - 39 ؛ 13: 12 - 13 ؛ ملاكی 3: 6 - 12).

6- ده یك در دوران قرن اول میلادی

معلمین یهودی در دوران یوسفوس مورخ (قرن اول میلادی) مشكل را به صورت زیر حل كردند.

1) ده یك اول. هر سال بــه حمایت از خادمین هیكل، ‌لاویان، به علاوه کاهنان (لاویان 27: ‌30 - 32 ؛ ‌اعداد 18: 20 - 32) ‌اختصاص می‌یافت.
2) ده یك دوم. از نه دهم باقیمانده در هر سال به عنوان غذا برای خوراك قربانی استفاده می‌گردید (تثنیه 14: 22 - 27).
3) ده یك سوم. که ده یک محصول تولید شده در هر سومین سال بود که به منظور حمایت از فقرا در هر شهر اختصاص می‌یافت (تثنیه 14: 28 - 29 ؛ 26: 12 - 15)‌.

نتیجه: معلمین یهودی در قرن اول میلادی واقعاً یهودیان را ملزم كرده بودند تا دو ده یك را هر سال و سه ده یك را در سال سوم كنار بگذارند. به هر حال معلمین یهودی شریعت از این نظر بدنام بودند كه قانون می‌گذارند ولی آنها را نگه نمی‌دارند (متی 23: 1 - 4 ؛ لوقا ‌11: 46).


ث - ده یك در عهد جدید قبل از مصلوب شدن مسیح

فریسی‌ها و معلمین شریعت ریاكار بودند چون آنها ضروریات شریعت عهد عتیق را برای قوم عهد عتیق خدا بیش از حد بسط و توسعه می‌دادند. برای مثال در متی 23: ‌23 - 24 از گیاهان معطر بسیار ریز كه در مزارع خود می‌كاشتند و برای معطر كردن غذا استفاده می‌كردند ده یك می‌دادند درحالیكه این مورد از ضروریات عهد عتیق نبود. درحالیكه آنها پیروانشان (یهودی‌ها و تازه ایمانداران غیریهودی) را مجبور می‌كردند كه آنها نیز چنین كنند.
عهد عتیق حتی یك كلمه در مورد ده یك گیاهان، ‌نعناع،‌ زیره و سبت نگفته است. در عوض شریعت پرداخت ده یك "تمامی محصولات مزرعه كه سال به سال از زمین برآید" ضروری ساخته است. بلافاصله متن توضیح می‌دهد كه خدا قصد دارد كه این شامل " غله، مو و روغن زمین "، ‌" میوه‌ درختان " و " نخست‌زاده گاو و گوسفند و گله‌ها " ‌باشد. فریسی‌ها و معلمین شریعت ارزشهای کتاب مقدس را تغییر می‌دادند. تأكید بر مسائل كوچك می کردند و از موضوعات مهم شریعت مثل عدالت رحمت و ایمان غفلت می کردند.
عیسی می‌گوید كه فریسی‌ها بایستی عدالت، رحمت و ایمان داشته باشند و نسبت به ده یك‌های ضروری درشریعت عهد عتیق نیز غفلت نورزیدند. با گفتن این مطلب به یهودیان عیسی مسیح دادن ده یك گیاهان ریز معطر را تصدیق نكرد. بلكه مشاجره خود آنان را باطل ساخت. او ترجیحاً‌ می‌گوید كه حكم خدای عهد عتیق در ارتباط با ده یك بایستی بدون غفلت از مسائل مهمتر در شریعت عهد عتیق انجام شوند.
توجه به این نكته مهم است كه عیسی این را به یهودیان می‌گوید و همچنین قبل از مصلوب شدنش این را گفت. در زمانیكه عیسی هنوز مصلوب نشده بود و هنوز قوانین تشریفاتی عهد عتیق خدا باطل نشده بود قوانین مربوط به ده یك نیز هنوز معتبر بودند (لوقا 18: 12).
بعضی قوانین مهم برای تفسیر صحیح کتاب مقدس عبارتند است:

1- به شنوندگان توجه كنید. عیسی با یهودیان فریسی و معلمین شریعت سخن گفت و نه با اعضاء كلیسا.
2- به زمان توجه كنید. عیسی قبل از مصلوب شدن خود این را گفت یعنی قبل از اینكه قوانین تشریفاتی شریعت و همینطور ده یك باطل گردند.
3- به هدف توجه كنید. هدف عیسی این بود كه به فریسی‌های یهودی و معلمین شریعت تعلیم دهد كه این اقتدار را نداشتند كه ارزشها و قوانین شریعت را تغییر دهند (متی 15: 1 - 20) قصد عیسی این نبود كه به مسیحیان درمورد ده یك تعلیم دهد.


ج - ده یك درعهد جدید بعد از مصلوب شدن مسیح

1- کلمه " شریعت " در کتاب مقدس چندین معنی دارد.

الف) شریعت بعنوان فریضه خدا
شریعت خدا، فریضه مقدس و عادلانه خدا جهت این موضوع است که همه مردم بایستی زندگی صد درصد کامل داشته باشند و اینکه تمام نافرمانی های آنان از شریعت او باید مجازات شوند.
همه انسانها " تحت شریعت خدا " هستند (رومیان 2: 12 - 16). شریعت خدا، خواهان عدالت کامل است. اما از آنجا که هیچکس شریعت خدا را حفظ نکرده است (یعقوب 2: 10) و هیچ انسان طبیعی نمی تواند شریعت خدا را نگهدارد (رومیان 8: 7- 8)، همه انسانها محکوم (رومیان 3: 19 ؛ 8: 1) و زیر لعنت خدا (غلاطیان 3: 10) هستند. حتی یک نفر هم توسط تلاش برای حفظ شریعت خدا، عادل شمرده نخواند شد (غلاطیان 2: 16 ؛ رومیان 3: 20). هیچکس نمیتواند شرط مقرر قدوس و عادلانه خدا را به انجام برساند. فرایض مقدس و عادلانه خدا در قوانین اخلاقی، قوانین تشریفاتی و قوانین مدنی خدا در طی دوران عهد عتیق تبیین شده بودند.

ب) شریعت به عنوان فرایض اخلاقی خدا در طی دوران عهد عتیق
قوانین اخلاقی، فرایض خدا مربوط به این بودند که قوم او (اسرائیل) بایستی به عنوان قوم خدا در دنیا چگونه زندگی کنند. قوانین اخلاقی در ده فرمان (خروج 20: 1- 17) یا در قانون محبت (تثنیه 6: 5 ؛ لاویان 19: 18) خلاصه شده بودند.

پ) شریعت به عنوان فرایض تشریفاتی خدا در طی دوران عهد عتیق
قوانین تشریفاتی و آئینها، فرایض خدا مربوط به این بودند که قوم او (اسرائیل) بایستی چگونه به خدا نزدیک میشد و او را پرستش میکرد. قوانین تشریفاتی تقسیم شده بودند به قوانین مربوط به اشخاص مقدس (کاهنین و لاویان)، اماکن مقدس (معبد، خیمه اجتماع)، اعمال مقدس (ختنه، آوردن قربانی ها، نوبر میوه ها، هدایا، نخست زادگان، ده یک ها، خوردن فقط غذاهای پاک) و اوقات مقدس (سبت، عیدها، یک روز روزه گرفتن). بخاطر داشته باشید که " ده یک اول " موسوم، بعنوان حمایت از عبادت مذهبی معبد و " ده یک دوم " موسوم، بعنوان یک نوع جشنواره عمومی مذهبی در اسرائیل به کار برده می شد.

ت) شریعت به عنوان فرایض مدنی خدا در طی دوران عهد عتیق
قوانین مدنی (اجتماعی)، فرایض خدا مربوط به این بودند که قوم او (اسرائیل) بعنوان قوم خدا تحت یک حاکمیت خداسالار چگونه باید عمل کنند. قوانین مدنی بخصوص به سیستم حکومت خداسالار اسرائیل و قوانینی می پرداخت که مربوط به جنگهای او بر علیه امتهایی بود که خدا آنان را در طی دوران عهد عتیق محکوم کرده بود (تثنیه 7: 1- 11). بخاطر داشته باشید که " ده یک سوم " موسوم شریعت تشریفاتی عهد عتیق، بعنوان یک سیستم مالیاتی سیاسی یا اجتماعی عمل میکرد که از فقیران و افراد نیازمند در محدوده حکومت خداسالار اسرائیل حمایت میکرد.

2 - با آمدن اولیه عیسی مسیح، " شریعت " به انجام رسید.

الف) انجام فرایض شریعت اخلاقی
شریعت اخلاقی خدا به دو طریق به انجام رسید. با آمدن اولیه خود، عیسی مسیح مقررات شریعت اخلاقی خدا را به جای ایمانداران به انجام رسانید و او معنی حقیقی قوانین اخلاقی خدا را اعلان نمود.

1) فرایض عادلانه خدا بطور صد درصد به انجام رسیدند، زمانی که عیسی مسیح روی صلیب مرد و از مردگان برخاست، تا اثبات کند که خدای پدر کار کامل نجات توسط او را به جای ما بطور صد درصد پذیرفته است.
عیسی مسیح تمام فرایض شریعت اخلاقی خدا را بوسیله داشتن یک زندگی کاملاً بدون گناه (عبرانیان 7: 26) و توسط یک بار و برای همیشه مردن بروی صلیب بعنوان یک قربانی کفاره ای کامل برای همه گناهان قوم خود (آن افرادی که به او ایمان دارند) (عبرانیان 7: 27) به انجام رسانید. او قوم خود را از لعنت شریعت توسط " بخاطر آنها لعنت شدن بر صلیب " بازخرید (غلاطیان 3: 13). بنابراین عیسی مسیح، کاهن اعظم کامل برای همیشه گردید (عبرانیان 7: 28).
2) عیسی مسیح پیغام نجات (مرقس 1: 14- 15) و معنی حقیقی قوانین اخلاقی خدا را اعلام کرد و اینکه قوم خدا چگونه بایستی بعنوان قوم خدا زندگی کنند (متی 5: 17- 48 و همه تمثیلها). بنابراین عیسی مسیح، پیامبر کامل برای همیشه گردید (تثنیه 18: 18- 19 ؛ اعمال 3: 22- 23).


ب) انجام فرایض شریعت تشریفاتی
با آمدن اولیه عیسی مسیح، زمانیکه " واقعیتها " آشکار شدند، همه سایه ها، نمونه ها و رسوم شریعت تشریفاتی عهد عتیق به انجام رسیدند (عبرانیان 8: 5 ؛ 10: 1- 4 ، به نکته 4 ، قسمت (ب) مراجعه کنید).

پ) انجام مقررات شریعت مدنی
عیسی مسیح با آمدن اولیه خود ملکوتش را، نه فقط در اسرائیل بلکه در تمام جهان استوار ساخت. او همان پادشاه کامل، شاه شاهان، خداوند خداوندان (مکاشفه 19: 16) شد، که به او تمامی سلطنت روی زمین داده شده است (متی 28: 18) و آنکه پادشاهی او تمام دیگر پادشاهی ها را سرنگون خواهد کرد و به حاکمیت آنها خاتمه خواهد داد (دانیال 2: 44). تمام تعالیم و تمثیلهای او در باره ملکوت خدا در عهد جدید جایگزین قوانین مدنی حکومت خداسالار اسرائیل در عهد عتیق می شود (متی 21: 42- 44)، ملکوت او از تمام قوانین امتها در دنیا برتری دارد و دارای هدایتهایی است که قوم او در هر کشوری در دنیا بایستی بر طبق آنها زندگی کنند (متی 5 - 7).

ت) عملکرد شریعت اخلاقی در دوران عهد جدید
عملکرد شریعت اخلاقی خدا در طی دوران عهد جدید همانند عملکرد شریعت اخلاقی او در دوران عهد عتیق است. قوانین اخلاقی هرگز ابزاری برای نیک و عادل شمرده شدن از دید خدا نبودند و اکنون نیز نیستند. آنها هنوز هم هدایت خدا هستند که به قوم او نشان دهند که آنها در این دنیا بعنوان قوم خدا چگونه بایستی زندگی کنند (متی 22: 37 - 40 ؛ رومیان 13: 8 - 10 ؛ غلاطیان 5: 14). به شریعت اخلاقی، معنی کاملی بعنوان راهنمایی برای چگونه زندگی کردن قوم خدا داده شده است، اما شریعت اخلاقی هرگز باطل و منسوخ نشد.

3 - با آمدن اولیه عیسی مسیح، " شریعت " لغو شد.

بخوانید: کولسیان 2: 14

الف) شریعت، مردم را متهم و محکوم می کرد.
دستخط (نوشته مکتوب) بطور آشکار به شریعت عهد عتیق در هر دو صورت جنبه های اخلاقی و تشریفاتی آن اشاره می کند (کولسیان 2: 16- 17). میتوان چنین گفت که اسرائیلیها قراردادی کتبی را امضا کردند، زمانیکه خود را جهت رعایت همه دستورات و قوانین شریعت خدا در قید و بند لعنت قرار دادند (تثنیه 27: 26). از آنجا که هیچکس هرگز قادر نبود، شریعت را نگه دارد (رومیان 3: 10- 12 ؛ یعقوب 2: 10)، هر فردی زیر لعنت خدا بود (غلاطیان 3: 10). تمام شریعت خدا مانند دشمنی بر علیه همه مردم بود، آنها را به طغیان بر علیه فرایض مقدس و عادلانه خود متهم میکرد و آنها را به مقصر بودن و خطاکار بودن در برابر خدا محکوم میساخت. شریعت خدا در طول دوران عهد عتیق جهت نظارت، متهم کردن و محکوم ساختن مردم ادامه یافت (غلاطیان 3: 24- 25). شریعت بر علیه مردم بود و در برابر مردم ایستاده بود.

ب) عیسی مسیح، شریعت را برداشت (لغو و منسوخ کرد).
توسط میخکوب کردن شریعت بر صلیب، با مرگ خود، عیسی مسیح شریعت را بعنوان ابزاری فرض شده جهت عادل و نیک شمرده شدن از دید خدا از میان برداشت. برای ایمانداران به مسیح، مقتضیات شریعت در آن زمان که عیسی مسیح مرد، از بین رفتند. مقتضیات شریعت دیگر آنها را محکوم نمی کنند. ایمانداران به مسیح در آن هنگام که خود با مسیح مردند، نسبت به مقتضیات شریعت نیز مردند. آنها دیگر تلاش نمیکنند که با نگه داشتن شریعت، عادل و نیک شمرده شوند (رومیان 7: 1- 6). عیسی مسیح توسط مرگش بروی صلیب باعث توقف قدرت دربند کننده شریعت شد. بنابراین کتاب مقدس می آموزد که عیسی مسیح شریعت را باطل کرد به این معنی که او آن را لغو کرد یا شریعت را منسوخ کرد. شریعت دیگر نمیتواند ایمانداران به مسیح را متهم کند و محکوم سازد (نابود کند).

4 - با آمدن اولیه عیسی مسیح، شریعت منسوخ شده است (خاتمه یافته است).

بخوانید: افسسیان 2: 13- 18

الف) شریعت، مردم را از یکدیگر جدا میساخت.
پس از دوران تبعید، معلمین و رهبران مذهبی یهود، اهمیت را از شریعت اخلاقی گرفته و به شریعت تشریفاتی انتقال دادند. ظاهر بیرونی نگه داشتن شریعت بیش از اطاعت درونی و خالص فرایض عادلانه شریعت خدا مهم گردید (متی 5: 17- 48). آنها حتی شریعت تشریفاتی را توسط اضافه کردن 613 قواعد و ترتیبات سنتی خود، پوچ ساختند (متی 15: 1- 20). دیواری به دور صحن معبد کشیده شد تا آن محوطه فقط برای ایمانداران یهودی اختصاص داده شود و نوشته کتبی آویخته شد تا مانع ورود ایمانداران از میان امتهای غیریهودی به درون صحن معبد شوند. در افسسیان 2: 15 پولس شریعت تشریفاتی و ترتیبات آن را با این دیوار مقایسه می کند. معلمین و رهبران مذهبی یهود، شریعت تشریفاتی را تبدیل به یک دیوار روحانی کرده بودند که آنها را از امتهایی که ایمان یهودی را پذیرفته بودند، جدا میکرد. همینطور مسیحیان یهودی نژاد به نگهداری بعضی از قوانین تشریفاتی مانند ختنه، نگه داشتن سبت، عیدها، روزه های یهودی، خوردن غذاهای پاک و آوردن ده یک ها تمایل داشتند. بنابراین آنها نیز یک دیوار روحانی بین خود و دیگر مسیحیانی که این قوانین تشریفاتی را نگه نمی داشتند، برقرار کردند. این تقسیم و جدایی باعث کینه بین دو گروه مسیحیان گردید.

ب) عیسی مسیح، شریعت تشریفاتی را منسوخ کرد (خاتمه داد).
با مرگ خود بر صلیب، عیسی مسیح این " دیوار جداکننده " بین ایمانداران یهودی و ایمانداران امتها را خراب کرد. او شریعت تشریفاتی را منسوخ کرد، بدین معنی که به موجودیت شریعت تشریفاتی خاتمه داد. او این کار را کرد برای اینکه یک اجتماع مسیحی از ایمانداران یهودی و ایمانداران امتهای غیریهودی بیافریند. عیسی مسیح آن عقیده را که شریعت اخلاقی می توانست مردم را نیک و عادل بشمارد، از بین برد و او قوانین تشریفاتی را بعنوان ابزاری جهت نزدیکی و عبادت خدا از میان برداشت.
آمدن اولیه عیسی مسیح همچنین منجر به تغییری پایدار در شریعت شد (عبرانیان 7: 12). تعالیم عهد جدید بطور آشکار نشان میدهند که چگونه قسمتهای مختلف شریعت تشریفاتی منسوخ شده اند.

1) کاهنین - کاهنان به رتبه هارون برای کهانت به رتبه ملکیصدق تغییر یافتند. کاهنین منسوخ شدند و توسط یگانه و تنها کاهن اعظم ما، عیسی مسیح جایگرین شد (عبرانیان 7: 11- 28).
2) معبد - خیمه اجتماع منسوخ شد (عبرانیان 8: 1- 6 ؛ 9: 1- 8 ، 24). معبد منسوخ شد (متی 27: 51 ؛ اعمال 7: 48- 49 ، 17: 24- 25 ؛ مکاشفه 21: 22) و توسط اجتماع مسیحی یا کلیسا، که شامل یک ساختمان مذهبی نیست، بلکه گروهی از مردم که مسکن روح خدا می باشند، جایگزین شد (دوم قرنتیان 6: 14 ؛ افسسیان 2: 19- 22).
3) اعیاد - عیدهای یهودی منسوخ شد (رومیان 14: 5 ؛ کولسیان 2: 16- 17 ؛ غلاطیان 4: 8- 11).
4) سبت - جنبه تشریفاتی سبت منسوخ شد و توسط انجام اعمال خوب و نجات زندگیها در روز آرامش جایگزین گردید (مرقس 2: 23- 28 ؛ 3: 1- 6).
5) دعاها - دعاهای تشریفاتی سه بار در روز به سمت اورشلیم (مزمور 55: 17 ؛ دانیال 6: 10) توسط دعای در خلوت با خدا جایگزین شد (متی 6: 5- 6).
6) روزه ها - روزه ها و سوگواری آن منسوخ شد و با شادی جایگزین گردید ( متی 6: 16- 18 ؛ 9: 14- 17 ؛ مرقس 2: 18- 22).
7) ختنه - ختنه جسمانی منسوخ شد و توسط ختنه روحانی قلب جایگزین شد (رومیان 2: 28- 29 ؛ اول قرنتیان 7: 17- 20 ؛ غلاطیان 6: 15).
8) غذاهای پاک - ترتیبات مربوط به غذاهای پاک منسوخ شدند و همه غذاها " پاک " اعلان شدند (مرقس 7: 19 ؛ رومیان 14: 2- 6 ، 13- 23 ؛ کولسیان 2: 16 ؛ اول تیموتائوس 4: 3- 5).
9) قربانبها - تقدیم قربانیها منسوخ شد، زیرا آنها در قربانی یک باره و برای همیشه عیسی مسیح روی صلیب به انجام رسیدند (یوحنا 1: 29 ؛ عبرانیان 7: 27 ، 9: 9- 14 ، 25- 26 ؛ 10: 10).
10) ده یک ها - دادن ده یک ها منسوخ شدند و توسط شیوه بخشش در عهد جدید جایگزین شد (مرقس 12: 41- 44 ؛ لوقا 6: 38 ؛ اول قرنتیان 16: 2 ؛ دوم قرنتیان 8: 3 ، 12، 14 ؛ 9: 6- 7).

نتیجه: عیسی مسیح شریعت تشریفاتی را منسوخ کرد و هیچیک از این قوانین تشریفاتی هرگز نباید دوباره درون اجتماع مسیحی معرفی شوند و بنابراین باعث جدایی مسیحیان گردند.
ترتیبات شریعت تشریفاتی یکبار و برای همیشه از میان برداشته شده اند (لغو، فسخ و محو شدند) (کولسیان 2: 14) و منسوخ شدند (به موجودیت آنها خاتمه داده شد) (افسسیان 2: 15). آنها دیگر هرگز نباید درون کلیسای مسیحی دوباره معرفی شوند و در نتیجه باعث ایجاد جدایی در بین ایمانداران کلیسا گردند.

بنابراین ، ترتیبات شریعت تشریفاتی عهد عتیق مانند انتخاب کاهنان، ساختن معابد و قربانگاهها، ختنه جسمانی پسران، نگه داشتن سبت و دیگر عیدهای یهودی و اوقات روزه، خوردن غذاهای پاک تشریفاتی و تقدیم حیوانات قربانی نباید دوباره در کلیسای مسیحی معرفی شوند.
همچنین قاعده ده یک عهد عتیق (ملاکی 3: 10) نباید درون کلیسای مسیحی بعنوان یک وظیفه یا فریضه مسیحی معرفی شود. خدا از مسیحیان نمی خواهد که ده یک بدهند، بلکه او تعلیم میدهد که آنها با سخاوت، با یقین، به رضایت، بی منت و با خوشرویی هدیه بدهند (دوم قرنتیان 9: 6- 7).